یکم – انسان در سایه عقل و آزادی، و از نظر احساس تکلیف و مسؤلیت، اشرف موجودات این جهان به شمار می رود. آدمی نه تنها در برابر خود و جامعه احساس تکلیف می کند، بلکه در مقابل طبیعت و حیوانات وعمران وآبادی زمین نیز احساس مسئولیت دارد برعکس حیوانات که بر طبق غریزه زندگی می کنند و در برابر زمین و آسمان احساسی ندارند، بقول مولوی:
یک گروه دیگر از دانش تهی همچو حیوان از علف در فربهی
او نبیند جز که اصطبل و علف از شقاوت غافل است و از شرف
اما انسان ها به موجب خردورزی و داشتن آزادی فکر و عمل ابتکار”خلاقیت و انتخاب، در برابر انسانیت احساس تکلیف می کند.
و باداشتن عقل واراده خویش را از انواع جبرها آزاد می بیند بقول مولانا
و اینکه گویی این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صنم
دوّم – برخی معتقدند انسان مستخدم بالطبع است طبیعت و ماهیت بشر ایجاب می کند که برای تأمین حوائج خویش باید طبیعت و حیوانات بلکه همنوعانش را در استخدام خود قرار دهد و طبیعتا خودش هم متقابلا دردام استخدام سایرین خواهد افتاد به گونه ای که حیوانات درنده و خطرناک را به باغ وحش می کشاند و همنوعان را برده و غلام خود می سازد. بلکه حیوانات وحشی و پرندگان و نیروهای مخفی را نیز در چنبر قدرت و اراده خود قرار می دهد.
سوّم – نظریه سوّمی هست که می گویند: انسان ها مانند حیوانات نیازهای محدودی ندارند بلکه حوائج مادی و معنوی بسیاری دارد و هر چه بر عمر بشر می گذرد نیازها بیشتر می شود. بقول مولوی:
حد جسمت یک دو گز خود بیش نیست روح تو تا آسمان جولانی است
تا به بغداد و سمرقند ای همام روح را اندر تصور نیم گام
بنابراین، بی گمان آدمی شخصا نمی تواند تمام نیازمندی های خود را تأمین نماید و بلکه ناگریز باید جمعی زندگی کند بی شک زندگی گروهی تکلیف و مسئولیت مضاعفی را می طلبد رفع تضادهای داخلی و تعاون اجتماعی وایثار و همکاری را می آورد. کسی که حیات اجتماعی را بر زندگی فردی ترجیح داده و حیات جمعی را انتخاب کرده است برای این استکه بتواند در پرتو تعاون و همیاری حوائج خویش وجامعه را برطرف سازد طبیعتا خود را موظف می داند که در تأمین نیازمندیهای جامعه خویش نیز گامهای برجسته تری بردارد.
از جانب دیگر غریزه سودجویی و دفع ضرر و زیان از خویش، بستگان و دوستان و همچنین، خودخواهی، منیت، ریاست طلبی از غرائز قوی و تمایلات ذاتی بشر است و مقتضیاتی را می طلبد. به گونه ای که حاضر می شود به قیمت دفع مضرات ازخویش و جلب منافع، به دیگران لطمه وارد نماید در بعد روحی و اخلاقی در جهت بقای ریاست عزیزترین افراد خودرا به خاک و خون بکشد یا در حبس و زندان بیافکند حتی صمیمی ترین دوست خود را مخفیانه به قتل برساند این جاست که بشر احساس نیاز به قانون جامع و عادلانه و رهبر عادل و متعهد و قوای قضائیه و مقننه و مجریه دلسوز و دادگستر و مستقل دارد تا قانون و عدالت حکمفرما گردد و ظلم و تجاوز، خفقان و نابسامانیها از میان برود و مفسدین جامعه فرصت افساد پیدا نکنند.
هر کجا عدل است آن جا جای امن است و صلاح واندر آنجا مفسدین را فرصت افساد نیست
دادگاه و دادیار و دادخواه و دادرس جمله بر بادند گر بر دادشان امداد نیست
کاخ چبود داد مظلومان بده بر روی خاک آنکه بنیادش نه بر داد است جز بر باد نیست
دو خاطره شنیدنی و جالب
یکم :خاطره بسیار شنیدنی و خواندنی است، در یکی از سالها که آقای دانش منفرد استاندار فارس بود یکی از کارمندان استانداری که مترجم زبان انگلیسی هم بود گفتند قرار است قاضی القضات سودان به شیراز بیاید من با استاندار به فرودگاه قسمت تشریفات مستقرشدیم هنگامی که هواپیما به زمین نشست پای پلکان هواپیما رفتیم قاضی القضات را به قسمت تشریفات با همان کلاه فرنگی که در سر داشت آوردیم، اوایل شهریور بود میوه های گوناگون در شیراز بثمررسیده بود سبدی از انواع میوه ها در قسمت تشریفات روی میز گذاشته شده بود هر چه رئیس تشریفات به قاضی القضات تعارف کرد چیزی نخورد به استانداری آمدیم باز انواع میوه ها و تنقلات آماده شده بود استاندار خیلی اصرار کرد ولی باز رئیس قوه قضائیه سودان از خوردن امتناع کرد و بالاخره آقای استاندارجلسه داشت من (مترجم) همراه جمعی از مسئولان استانداری برای سرکشی و بازدید به دانشکده حقوق رفتیم من (مترجم) از وی پرسیدم چرا میوه میل نمی فرمایید با اینکه آقایان اصرار دارند؟ گفتند: من از کشور سودان آمده ام که مردم آن فقیر هستند و دسترسی به این نوع میوه ها را ندارند اگر من از این میوه ها بخورم از عدالت ساقط می شوم، و در برگشت و مراجعت به سودان دیگر برای قضاوت بین مردم آن سرزمین عادل و مناسب نیستم. بنابراین حق خوردن از این نوع میوه ها را ندارم و اتفاقا استاندار کلی هدایا به او داد که پیش از حرکت همه را نوشت که متعلق به دانشکده حقوق سودان است. استاندار گفت: این هدایا را ما به خودتان داده ایم گفت: من الآن خودم نیستم من اکنون رئیس قوه قضائیه سودان می باشم بنابراین هرچه شما بدهید به عنوان مقام به من داده اید جنبه شخصی ندارد آری این است عدالت علوی در مرتبه نازل آن گونه آنانکه حقوق های میلیاردی و نجومی می گیرند! ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا امام علی در لحظه شهادت بی جهت نفرمودند: الله الله فی القرآن فانه لا یسبقکم بالعمل غیرکم؛ مبادا ای مسلمان ها دیگران در عمل به قرآن بر شما شیعیان و مسلمانان سبقت بگیرند.
خاطره دوم محاکمه درکشورسوید:
مرحوم حجت الاسلام والمسلمین آقای خراسانی از فضلای معروف قم بودند چند سالی به سوئد اعزام شده و ساکن شدند و در آنجا مسجدی ساختند معظم له نقل میکرد: باصحنه سازیهای صهیونیسم جهانی مدیر مرکز اسلامی شیعه را با اتهام واهی دستگیر کردندکه ما با گذاشتن سند او را آزاد کردیم و روز محاکمه معین شددر آن روز هم شیعیان سوئد از عرب و عجم جمع شدیم غذا درست کرده و در فضای سبز دادگستری به انتظار نشستیم دادگاه تشکیل شد پس از مدافعات و مذاکرات مدیر مرکز اسلامی ناباورانه تبرئه شد همگی خوشحال شدیم یکی ازشخصیتهای سوئدپیش من آمدگفت من یهودی هستم دردادگاه از مذاکرات قاضی و دادستان و مدافعات این آقا فهمیدم که این موضوع توطئه ای بیش نبوده و نیست آمدم تا هزار فرانک به مرکز شما تقدیم نمایم که در مسیر تبلیغات اسلامی مصرف نمایید. استقلال قضایی یعنی این همگی طالب عدالت و آزادی.
متفکران و اندیشمندان با نگاه تاریخی و تجربی و مشاهدات عینی و بازگشت به خویشتن خویش بدست آورده بودند که همه انسان ها طالب آزادی و عدالت و امنیت میباشند و طبیعتا از هرگونه ظلم و خفقان متنفر بوده و هستند ولی وقتی خودبه قدرت برسند مقام و قدرت را معبود خود فرض کرده و با تمام قوا و بسیج امکانات به حفظ قدرت و جاه و مقام اندیشیدند و در صدد تحکیم پایه های قدرت خویش افتادند. همان ها که همواره از عدالت و آزادی و دستیابی به مقام و عدم دلبستگی به ریاست دم می زدند پس از نیل به قدرت به نام بقای حکومت عادلانه و ایده آل از سرکوب مخالفان و مرعوب کردن معترضان جامعه باکی نداشته و ندارند، بلکه سلب آزادی و زندان و اعدام مخالفان را به عنوان بهترین راه تحقق عدالت و حفظ حکومت تلقی می نمودند. حتی حکومت های اسلامی نیز گرفتار همین شیوه و خط مشی بودند. خلفای بنی امیه و بنی عباس چنین می اندیشیدندو برای حفظ نظام اسلامی دست به کشت و کشتار می زدند. فرعون هم طبق نقل قرآن مجید می گفت: من می ترسم موسی دین شما را تغییر دهد و نابود سازد. جریانات تاریخی از این دست باعث آن شد که بشریت برای تحقق آرمان خود موضوع مدینه فاضله را با تمام عناصرش مطرح و طرحی نو براندازد و بگویند بشر در مدینه فاضله. از این گونه خطرات مصون می باشد به گونه ای که به تصویر بکشند که این نوع تهاجمات در آن نباشد به عبارت برتر مدینه فاضله و آرمان شهری که در آن عدل و مساوات و آزادی و امنیت به تمام معنا حکومت کند و اثری از مظالم برای احدی ازشهروندان باقی نماند خوارج هر چه جسارت به حاکم کنند مصون باشند طرح حکومت جهانی از دیر زمان آغاز شده ولی در محدوده یک آرمان جهانی باقی مانده تا شاید در پرتو آگاهی مضاعف بشریت یا جبر تاریخ، چنین وضعیتی را به پیش آورد.
در اینجا پرسشی مطرح است آیا با وجود تضادهای فکری و عقیدتی نژادی و عملی در مورد منافع ملت ها و با توجه به فرهنگ های مختلف و نژادها و قومیت ها آداب و رسوم های مختلف آیا امکان دارد که در آینده نزدیک یک قانون و یک ایده دنیا را اداره کند و جهان تحت حکومت واحد جهانی قرار گیرد. بطوری که تمام مرزهای سیاسی اقتصادی و جغرافیایی و اعتقادی برداشته شود و بشریت تحت یک پرچم و قانون و یک فرهنگ و عقیده و یک حاکم بی بدیل و بی عدیل عدالت را که به معنای اعطاء کل ذی حق حقه که هر صاحب حقی به حقش برسد مطرح سازد و اجرا نماید.
در بدو امر این گونه تحول آنهم بر اساس آزادی و اقناع بشریت و تعاون و همیاری بدون زور و اسلحه افراد بشر غیر ممکن به نظر می رسد امروز یک خانواده شش نفری که دارای عقاید متضاد و اندیشه های مختلف در زندگی هستند زندگی سختی را می گذرانند، چگونه چندین میلیارد انسان را با وجود تضادهای فکری و فرهنگی دینی وسیلقگی در یک آرمانشهر جهانی می شود مجتمع و مستقر نمود و به حکومت واحدی تحت یک قانون و راه و رسم زندگی وا داشت!
انسانها با تمام تضاد فکری واعتقادی که دارند همگی به مقتضای عقل وفطرت در یک حقیقت متحدند و آن اینکه روزی عدالت و حقیقت برجهان حکم فرما میشود یک نظام عادلانه به وجود خواهد آمد و از بی عدالتی و تبعیض و حق کشی خبری نخواهد بود.
ازاین رو اکثریت بر این امیدند که بشریت بالاخره به این آرزو خواهد رسید. بقول شاعر:
شام سیهم را سحر آید روزی زان گمشده یارم خبر آید روزی
آن دلوتُهی که در چَه انداختهام نو میدیم نِیم که پُر براید روزی
مدینه فاضله در تاریخ:
۱)قدیمترین تفکرات بشری در این موضوع را می توان در دنیای قبل از رنسانس مطالعه کرد، چرا که تاریخ گواه روشنی است بر این که عصر رنسانس نقطه عطفی در تاریخ اروپا محسوب می شود. با ظهور تحول علمی بود که تمام قالب های اندیشه های قدیم درهم شکست و اندیشه های نوین روی کار آمد در این عصر بود که تمام معادلات فکری و فرهنگی گذشته تغییر کرد و ارزش های دینی و اخلاقی موجود در آن عصر و زمان دستخوش دگرگونی و تحولات بنیادین گردید. تا آنجا که فلسفه، ادبیات، هنر و علوم تجربی و انسانی نیز از این سونامی و طوفان مثبت در امان نماندند. حتی تفکرات دینی، سیاسی و اخلاقی و فرهنگی با این زلزله شدید نیز زیر و زبر شد. اروپای قرن بیستم بی گمان زاده تفکرات رنسانس قرن نوزدهم است. شاید نوع نگرش دنیای قدیم و جدید درباره انسان که اساس تفاوت آن دو را تشکیل می دهد. در نگرگاه پیشینیان «انسان» چندان در کانون توجه بشر نبوده است اما پس از تحول علمی تمام جوامع غربی و شرقی با «انسان محوری» بیش از گذشته سروکار پیدا کردند. در قرون اولیه تمدن بشر هنوز «انسان مداری» رشدقابل توجهی نکرده بود ولی پس از رنسانس تفکر اومانیستی رشد زاید الوصفی پیدا کرد و انسان محوری و علم و صنعت و فراصنعتی از ثمرات عصر رنسانس بود، تحول علمی که پس از محاکم انگزسیون( تفتیش عقاید) و حاکمیت سیاه اربابان کلیسا صورت گرفت. مذهب و دین موقتا به حاشیه رانده شد. تا آنجاکه گفتند دوران دین سپری شده و خدامحوری از میان رفته است، خدا جای خود را در اندیشه ها به علم داده و آزمایشگاهها به معبد بشریت تبدیل گردید. اما چندی سپری نشد که جنگهای جهانی پیش آمد و ۵۵ میلیون بشر قربانی ابزارهای علمی شدند(۱)، هزاران مراکز علمی و مدرسه و دانشگاه ها ویران گردیدند بشر فهمید که مجرد داشتن علم و دانش هم نمی تواند سعادت و خوشبختی به ارمغان آورد. باید فکر دیگری کرد و راه دیگری را پیمود. طرح مدینه فاضله پیش از رنسانس بسیار کمرنگ و جست و گریخته مطرح می شد آنهم به زبان منادیان ادیان و فیلسوفان جهان. اما پس از تحول علمی و ترقیات صنعتی به صورت دیگر ولی جدی تر مطرح می شود «علم» از معبود بودن خارج می گردد می گویند باید اول انسان ساخته شود سپس علم بدست او بیفتد.[۱]
ای که مغروری بدانش، دانشت را باثمر کن تا بدانی هیچ ارزش علم بی ایمان ندارد
کاخ دانش گر همه از آهن پولاد ریزند لرزد و ریزد گر از ایمان پی و بنیان ندارد
و بقول مولوی:
تیغ دادن در کف زنگیّ مست به افتد علم ناکس را بدست
علم و مال و منصب و جاه و قران فتنه آرد در کف بدگوهران
آرمانشهر افلاطونی
هر یک از فیلسوفان و متفکران جهان در تجسم مدینه فاضله تصویر خاصی را در صحیفه دل و لوح ضمیر آدمی نقش آفرینی کرده اند، هر اندیشمند و شاعر و فیلسوفی بنابر ذوق و سلیقه خود به نوعی از «مدینه فاضله» یاد کرده است، از آرمان شهری که در آن از نابسامانی تبعیض و بی عدالتی و ظلم و زور و رشوه و تزویر و دغدغه های جوامع موجود اثر و نشانی در آن نباشد سخن ها به میان آمد در این مقاله درصدد تحریر این مسئله از جایگاه فیلسوفانی چون افلاطون و فارابی و برخی از دانشمندان غربی و سپس در اندیشه دینی به ویژه مدینه فاضله اسلام را به تصویر خواهیم کشید، در واقع می خواهیم بدانیم آیا رؤیای آرمان شهر زمینی در جدول تعالیم شرق نیز جایگاهی دارد یا خیر؟ آیا این آرمان عالی بشریّت یک روز به منصه ظهور خواهد رسید یا در حد آرمان می ماند؟ وانگهی وجوه اشتراک و امتیاز مدینه فاضله مذهبی با غیر دینی کدام است؟ نخست ترسیمی که فیلسوفان از مدینه فاضله دارند بازگو ساخته سپس به ویژگی های مدینه فاضله امام عصر به مدد کتاب و سنت می پردازیم:
بازگو ساختن قرائت های مختلف از آرمان شهر زمینی و مشخص کردن نقاط اشتراک و امتیاز آنها با مدینه فاضله و آرمان شهر توحیدی و همچنین مقایسه این تفکرات مختلف و قرائت های گوناگون با آرمان شهر توحیدی عظمت گستردگی و جامعیت حکومت واحد جهانی را برجسته تر و باشکوه تر جلوه می دهد.
بحث واژگانی
آرمان شهر در زبان و فرهنگ غربی به اوتوپیا «Utopia» تعبیر می شود که برای نخستین بار توسط «توماس موژ» در سال ۱۵۱۶ در کتابی به عنوان آرمان شهر بکار گرفته شد. پیش تر مفاهیم مشابهی از این واژه در آرای فلاسفه یونان باستان مانند افلاطون و ارسطو دیده می شد که در فلسفه اسلامی به عنوان مدینه فاضله از آن یاد شده است.
آرمان شهر در واقع نمادی است که نه تنها از واقعیت آرمانی بدون زیاده و نقص و کاستی حکایت می کند، بلکه گفته های بعضی ها می تواند نمایانگر حقیقت دست نیافتنی باشد، افلاطون نخستین فیلسوف آرمان گرای غرب است که نظریه آرمان شهری او با ایده افلاطونی هماهنگی دارد نظریه افلاطون را در رساله جمهوریش می توان مطالعه کرد. وی در رساله جمهوری سیاست را به عرصه های گسترده تری مانند دولت و قانون اساسی بسط می دهد.
افلاطون در کتاب جمهوریت خطوط اصلی را که برای سازماندهی شهر آرمانی لازم است به تصویر می کشد به همین جهت از وی به عنوان بنیانگذار این اندیشه یاد شده و می شود. اوتوپیا واژه ای است مرکب از ou (او) یونانی به معنای «نفی» و کلمهTo pos توپوس به معنای مکان می باشد؛ بنابراین از لحاظ لغوی به مفهوم (لامکان) می باشد یعنی جایی که وجود ندارد و به تعبیر بهتر ناکجاآباد.
آرمان شهرهای جدید که در دوره رنسانس اتفاق افتاده و با دیدی نو به آن نگاه شده عبارت اند از:
۱-آرمانشهر از توماس مور ۱۵۱۶
۲- دیرتلم در گارگانتوآ، از رابله ۱۵۳۲٫
۳- آتلانتیس نو از فرانسیس بیکن پایان قرن ۱۶ آغاز قرن ۱۷٫
زندگی آرمانی جامعه بشر
بشریت از تاریخ بسیار دور همواره درباره یک زندگی ایده آل و آرمانی جامعه بشری می اندیشیده است. و در آرزوی تشکیل یک مدینه فاضله و یا دهکده جهانی به سر می برده است. مظلومان تاریخ و مغضوبان زمین در انتظار حاکمیت عدل و داد بوده اند. فیلسوفان باوجدان و عدالت خواه هر کدام فراخور تفکراتی که داشته اند آن را به تصویر کشیده اند تا مگر جامعه موعود آسمانی که پیامبران از آن خبر داده اند نمونه آن را در زمین به وجود آورند.
شاید قدیم ترین فیلسوفی از فلاسفه و متفکران غیر اسلامی درباره مدینه فاضله تصویربرداری کرده است افلاطون حکیم باشد. دیدگاه وی به جامعه آرمانی یک دیدگاه سیاسی است. او نابسامانی های اجتماعی و فقر و بدبختی را در سیاست ظالمانه حاکم بر اجتماعات بشری می داند. افلاطون در عصری زندگی می کرد که اشکال متنوعی از حکومت ها را تجربه کرده بود و ناکامیهای نظامات سیاسی موجود را در تأمین سعادت جوامع انسانی از نزدیک لمس کرده بود. وی بر آن شد که یک نظام سیاسی مطلوبی را طراحی کند و در کتاب جمهوریت در گام نخست از حکومت های مختلفی تحت عناوین «تیموکراسی، الیگارشی، دموکراسی و تورانی» یاد می کند و هیچکدام را نظام مطلوب نمی داند در حکومت تیمارش یا تیموکراسی که مخلوطی از پادشاهی و انتخابات عمومی و شورای ریش سفیدان تشکیل میشد[۲]، که در این شکل حاکمیت، سپاهیان اسپارت در واقع طبقه حاکم بودند، ولی طبقه کشاورزان (ملوتها) از هرگونه حقوق اجتماعی محروم بودند و از طرف اسپارتها به استثمار و شکنجه و آزار کشیده می شدند. سپاهیان که گروهی در اقلیت قرار داشتند جنگجویانی ورزیده بودند که از کودکی تحت مراقبت ویژه قرار می گرفتند تا بتوانند در آینده حکومت را بدست بگیرند ولی آنان از انضباطی سخت پیروی می کردند از اندوختن زر و سیم و تجملات زندگی ممنوع بودند و تنها به فکر مصالح اجتماعی بودند. از نظر افلاطون چنین حکومتی از نقاط مثبت و منفی بسیاری برخوردارند ولی فلاسفه در این نوع حکومت جایگاهی ندارند، به جنگجویی توجه می کردند اما به خردورزی عنایتی نداشتند.
در این نظام صاحبان قدرت از حکمت و فضیلت فاصله گرفته بودند، به تدریج گرفتار حرص، ولع در زراندوزی و تکاثر اموال می شدند. در حکومت الیگارشی ثروتمندان متنفذترین افراد جامعه به شمار می رفتند که کارشان به ستمگری و فروپاشی نظام اجتماعی منجر می شد.
نظام سیاسی دیگر دموکراسی بود که از دید افلاطون حائز اهمیت بود نظام دموکراسی برخلاف محبوبیت آن در عصر حاضر به شکست و افلاس گرفتار آمده است بعضی از قدرت های دموکراسی برای کشورهای خود در آن حکم می رانند روا می دارند ولی برای کشورهای زیر سلطه سرکوب را بکار می برند. امروز دنیا دم از قانون اسلام و حفظ حقوق بشر می زنند اما تنها قدرت حاکم بر غرب و شرق «رشوه» و پول است عربستان سعودی قانون و حقوق بشر را نقض میکند و کودکان یمنی را به خاک و خون می کشد اما رئیس سازمان ملل با کمال وقاحت و تعجب عربستان را ناقض حقوق بشر نمی داند. آمریکا از ترس خروج دلارهای سعودی از کشورش آدم کشی های سعودی ها و هم پیمانانش را محکوم نمی سازد بلکه بافروش اسلحه یاری می رساند تا «رشوه» به مفهوم باج دادن در دنیا هست از دموکراسی و حقوق بشر و صلح و وساطت صحبت کردن بسیار مضحک است «رشوه» و پول حرف اول را می زند.
مدینه فاضله فارابی
فارابی که ازفیلسوفان اسلامی است بر مبنای فلسفه دانش محور خود، نظم سیاسی مدینه را بر اساس تفاضل علم و جهل انسان ها استوار نموده، با اعطای ریاست به عالمان، اطاعت دیگران از آنان را امری ناگزیر تلقی می کند.[۱] فارابی در احصاء العلوم، علوم را به علم زبان، منطق، ریاضیات، علوم طبیعی و الهی (فیزیک و متافیزیک طبیعت و مابعدالطبیعه) و علم مدنی تقسیم کرده و مباحث سیاست را جزو علم مدنی می داند و علم مدنی را از انواع افعال و رفتار ارادی و آن ملکات، اخلاق، سجایا و عاداتی که افعال و رفتار ارادی از آنها سرچشمه می گیرند، تعریف می کند.[۲
فارابی به اجمال، علم مدنی را به دو قسمت نظری و عملی تقسیم می کند و سیاست را دربخش عملیِ علمِ مدنی قرار می دهد. او غایت سیاسی را سعادت می داند؛ بنابراین سیاست نزد فارابی فنّی (عملی) و غایت مند است و به خودی خود هدف نیست.
به عقیده فارابی، انسان مدنی باالطبع است و این ضرورت طبیعی انسان ها را وادار به زیستن در اجتماع مینماید. فارابی در سیاست مدنیه، وضعیت حیوانات را در ارتباط با زندگی اجتماعی این گونه بررسی نموده است: دسته نخست، از یکدیگر و بدون زندگی جمعی، قادر به ادامه زیست خود نیستند؛ دوم، آنانی که به طور انفرادی قادر به رفع حوائج خود می باشند؛ دسته سوم، زندگی جمعی برایشان علی السویه است؛ و دسته ای دیگر، که زندگی فردی برایشان بهتر است و زندگی جمعی موجب تعارض و درگیری آنها با یکدیگر می شود. وی این تقسیم بندی را بر مبنای رفع حوائج استوار ساخته و در تقسیم بندی دیگری، مبنای تقسیمات خود را امکان رسیدن به کمالات قرار داده است..
وی انسان را از آن دسته ای می داند که به طور تنهایی و به شکل فردی، نه به حوائج اولیه و ضروری زندگی خود دست پیدا میکندو نه به کمالات مطلوب میرسد. وی منشأ جامعه انسانی را سرشت و آفرینش انسان می داند.[۳] فارابی در فصل بیست و ششم آرای اهل مدینه فاضله می نویسد: «و هر یک از آدمیان بر سرشت و طبیعتی آفریده شده اند که هم در قوام وجودی خود و هم در وصول به برترین کمالات ممکن خود، محتاج به اموری بسیارند که هر یک به تنهایی نتوانند متکفّل انجام همه آن امور باشند و بلکه در انجام آن احتیاج به تجمّع گروه های بسیار که یاری دهنده یکدیگر باشند می باشند و اجتماع جمعیت های زیاد در یک مسکن نمی توانند زندگی کنند؛ باید مسکن های فراوانی ساخته شود»[۴
فارابی انواع اجتماعات را بر حسب دو ملاک مورد بررسی قرار می دهد: ۱ ـ ملاک جغرافیایی؛ ۲ ـ رسیدن به کمال. بنا بر ملاک اول، یعنی عوامل جغرافیایی و روابط درونی اجتماعات انسانی، آنها به دو گونه کامل و غیر کامل تقسیم می شوند، که وجه ممیز اجتماعات کامله آن است که قادر به رفع نیازهای اعضای خود باشد. این اجتماعات، خود بر سه قسم اند: ۱ ـ عظمی؛ ۲ ـ وسطی؛ ۳ ـ صغری.
در مقابل، اجتماعات ناقص ناتوان از رفع نیازهای خود میباشند که عبارتند از: ۱ـ ده؛ ۲ـ محله؛ ۳ـ کوی؛ ۴ـ منزل. منزل ناقص ترین نوع اجتماع است..
دو عنصر اصلی در تعریف فارابی از مدینه فاضله عبارت است از: سعادت و تعاون، وی تعاون را در فضای سلسله مراتبی و نابرابر مدینه، همکاری امت بر اساس مراتب وجودی و اجتماعی و در نهایت سازش و سازگاری تعریف می کند[۵] که بر پایه عقاید رئیس مدینه تعیین شده و در دو حوزه نظری و عملی انجام می شود. عنصر بعدی، سعادت است که فارابی در آرای اهل المدینه الفاضله به تعریف آن پرداخته است.
نظام مدینه فاضله از تمامیت و کمال برخوردار است و نظمی با حفظ سلسله مراتبی، مشابه نظم فلسفه عام فارابی، در آن جریان دارد. این نظم فضا و رابطه بین کامل ترین عضو که مخدوم مطلق است و ناقص ترین فرد مدینه که خادم مطلق است را پر می کند.
نظام مدینه و تدبیر امور مطابق دریافت رئیس مدینه از سعادت تحقق می یابد و رئیس اول نسبت به اعضای مدینه شبیه قلب است نسبت به بدن.
بعد از تشبیه رئیس اول به قلب یعنی سیاست مدار و مدیر این شهر شبیه به سبب اول که خداوند متعال است می باشدکه به وجود او موجودات دیگر بر پا هستند و فارابی در سیاست مدینه می آورد: «وَ مدبّر تلک المدینه شبیه بالسبب الأول الذّی به وجود سایر الموجودات…» و او را به سبب اول که سایر موجودات ممکن قایم به ذات اویند، مانند می کند. در اجتماع ذی مراتب مدینه فاضله فارابی، ارزش هر عضو از این مدینه به نسبت دوری و نزدیکی وی به ریاست و رهبری متفاوت و متفاضل است. به نظر دکتر داوری، اینکه فارابی رئیس مدینه را علت وجود و علت بقای مدینه می داند[۶]، بر این مبناست که وجه غالب فضای مدینه فارابی را عامل سیاست در برمی گیرد و سایر عوامل که در زندگی و سعادت افراد انسانی دخالت دارند، از آنجا مایه میگیرد بنابر این برداشت است که گفته می شود در آرای فارابی جهت و صحت اخلاق را سیاست تعیین می کند[۷]. اخلاق و سیاست در نظر فارابی دارای غایت واحدی هستند و هدف هر دوی این ها سعادت است. مدینه فارابی محلی است برای تشریح این که انسان چگونه براساس طبع خود و به کمک[۸] علم مدنی می تواند به سعادت که در نظر فارابی غایت محض و خیر مطلق است، برسد..
فارابی در اندیشه های اهل مدینه فاضله، چنین تعریف نموده است: «آن مدینه هایی که مقصود حقیقی اجتماع در آن، تعاون بر اموری است که موجب حصولِ وصول به سعادت آدمی است مدینه فاضله بود».[۹
فارابی برای مدینه، نظامی را ترسیم می کند که در آن، هر عضو با اعضای دیگر، دارای رابطه ای رئیس و مرئوسی است. در دو سوی مخالف این نظام، رئیس مدینه مخدوم محض است و گروهی در پایین ترین طبقه نظام قرار دارند که خادم محض اند
سلسله مراتب اعضای مدینه عبارت است از:۱- رئیس(مخدوم محض) یعنی حاکم و مطاع علی الاطلاق به یک معنا شبیه ولایت مطلقه فقیه ۲- مخدوم، خادم محض
رکن اصلی و اساسی مدینه فارابی رئیس و رهبر مدینه است. در نظر فارابی، نسبت رئیس اول به مدینه مانند نسبت سبب اول متعال است به عالم. نخست باید او استقرار یابد تا هم مدینه و اجرای آن شکل گیرد و هم ملکات ارادی اجزا و افراد آن و ترتّب مراتب آنها تحقق یابد. در این میان، اگر عضوی از اعضای آن مختل گردد، اوست که برای برطرف کردن آن، به او مدد می رساند. وی که به واسطه تخیل و یا از طریق عقل و حکمت به عقل فعّال متّصل می شود با دریافت فیض الهی، سبب تکوین و تنظیم امور مدینه و رفع کننده اختلال[۱۲] آن است، اصلی ترین و مهم ترین رکن مدینه فاضله است. بنابراین در بحث از مدینه، با وجود توجه به اجزای دیگر، به نظر فارابی، به دلیل اصالت علم و دانایی، اساسی ترین و محوری ترین مسأله ریاست و رهبری است.
فارابی در فصوص المدنی ارکان مدینه را چنین معرفی می کند: اول، اهل فضائل و حکمت که بر مدینه ریاست دارند؛ دوم، ذوالالسنه: صاحبان خطابه و شعر و کتابت که مروّجان اصول رئیس اول اند؛ سوم، مقدران: حسابداران هندسه دانان و منجّمان؛ چهارم، مجاهدان، که حریم مدینه را از تجاوز مدن غیرفاضله حفظ می کنند. پنجم، مالیان، که تهیه ارزاق طبقات دیگر مدینه به عهده آن هاست و به معاملات و صناعات اشتغال دارند.
امّا گروه نوابت، آنان هستند که با نظام مدینه هماهنگ و سازگار نیستند. فارابی اینان را به علف های هرز مانند کرده و به شش دسته تقسیم نموده است:۱- شکارگر: اعمالشان موجب سعادت حقیقی، ولی غرض و هدفشان چیز دیگر است.
۲- معرضه: افرادی که آرای قانون گذار مدینه فاضله را به علت دلبستگی به مدینه جاهله تفسیر به رای می کنند. ۳ ـ مارقه: کسانی که در شناخت هدف قانون گذار قصور ورزیده، به اعمال ناشایست می پردازند. ۴ ـ کسانی که شبهه می پراکنند و خود و دیگران را در تردید قرار می دهند. ۵ ـ آنانی که برای نیل به اهداف جاهلیت؛ در طرد و انکار حقیقت میکوشند.۶- کسانی که به انکار حقیقت میپردازند.
فارابی تربیت و کنترل نوابت را وظیفه رئیس مدینه فاضله می داند و در این راستا، چهار راه حل را پیشنهاد می کند: ۱ ـ اخراج از مدینه؛ ۲ ـ عقاب و کیفر؛ ۳ ـ گماردن به کار و بیگاری؛ ۴ ـ حبس و زندان.[۱۳
ریاست و رهبری در مدینه فاضله
فارابی همه اعضای مدینه را خادم رئیس کل مدینه میداند و او را مخدوم مطلق و کامل ترین انسان متعالی مدینه می داند
در نظم سلسله مراتبی و تحمیلی مدینه فاضله فارابی، رئیس و رهبر در رأس امور قرار دارد و قوام و دوام سایر اجزا به وجود اوست و وجود و ریاست او استمرار مدینه فاضله را به دنبال دارد.
در پی تقسیم بندی خیرات و ملکات و شرور و تفاوت های آن به ارادی و غیر ارادی، فارابی در مورد رئیس مدینه نیز معتقد است ریاست او ارادی ملوک نیست، بلکه او فطرتاً رئیس است. در فصول المدنی می گوید شاه، است؛ چه بر کسی پادشاهی کند و چه نکند؛ چه مردمان او را بزرگ دارند و چه ندارند. از نظر فارابی، فیلسوف، رئیس اول، امام و ملک همگی یک معنا دارند: ریاست مدینه.
مدینه فاضله فارابی برگرد رئیس مدینه شکل می گیرد و او به واسطه دانایی و ارتباط با عقل فعال و شناخت سعادت حقیقی، وظیفه رساندن مدینه به سعادت را بر عهده دارد. رئیس مدینه براساس آگاهی اش از اختلاف و تفاوت استعداد افراد مدینه، هریک از آنها را به تناسب توان و استعدادش تربیت می کند.
بنابراین نظر است که فارابی رئیس مدینه را مقدّم بر مدینه می داند. در آراء اهل المدینه الفاضله آورده است: «همان طور که عضو رئیسه بدن، بالطبع، کامل ترین و تمام ترین اعضا، هم فی نفسه و هم در افعالی است که ویژه اوست…، رئیس مدینه نیز در آنچه ویژه اوست، کامل ترین افراد و اجزای مدینه است. هم چنان که در انسان قسمت قلب موجود می شود و سپس او سبب تکوین سایر اعضای بدن می گردد و سبب حصول قوّت های اعضای بدن و تنظیم مراتب آنها می شود، وضع رئیس مدینه نیز چنین است که نخست باید او استقرار یابد و سپس او هم سبب تشکل و تحصّل مدینه و اجزای آن شود و هم سبب حصول ملکات ارادی اجزاء و افراد آن و ترتب مراتب آنها گردد… و حال موجودات عالم نیز چنین است…(۱[۳])»[۱۴
نزد فارابی حکمت علمی و عملی شرط اساسی رئیس مدینه فاضله است.
در هر صورت، این رئیس مدینه است که ضامن رسانیدن اهل مدینه فاضله به سعادت حقیقی است و هم اوست که موظف به از بین بردن شرور ذاتی و ارادی است. از همین روست که رئیس مدینه باید صفات و خصال نیک ذاتی و ارادی را با هم داشته باشد. رئیس و رهبر مدینه فاضله باید دارای فضایل چهارگانه نظری، فکری، خلقی و عملی باشد. فضلیت نظری همان حکمت نظری است که شامل منطق، الهیات، ریاضیات و طبیعیات است. فضیلت فکری، عبارت است از علم به قوانین؛ و فضلیت خلقی هم داشتن سجایا و ملکات است. فضلیت عملی توانایی انجام یافته های نظری در جامعه می باشد.
الف) رئیس اول
رئیس نخست علی الاطلاق آنچنان کسی است که به طور مطلق نیازمند به رئیسی دیگری نیست که بر او ریاست کند؛ نه در کلیات و نه در جزئیات، نه در هیچ امری از امور؛ و بلکه بدان پایه ای باشد که همه علوم و معارف بالفعل او را حاصل شده باشد و در هیچ امری نیازمند به کس دیگر که او را رهبری و هدایت کند، نباشد و او را هم نیروی ادراک امور و وقایع تدریجی الوقوع باشد که هر آنچه متدرجاً و در طول زمان پیش اید در یابد و احکام آنها را بداند و هم نیروی ارشاد کامل داشته باشد که دیگران را در جهت آنچه می داند، از اعمال و کارهای خوب، هدایت و راهنمایی نماید؛ و نیز نیرویی قوی و کامل داشته باشد که به وسیله آن، وظایف هرکس را به درستی معین کرده و هر کسی را به کاری که باید انجام دهد و مستعد برای آن می باشد رهبری کند و بدان امر به گمارد و نیز صاحب نیرویی بود که به وسیله آن، حدود وظایف وکارهای افراد را معین کرده، و آنان را به سوی سعادت سوق دهد.
این قوا و احوال صرفاً در ارباب طبایع عالیه یافت می شود و در آن هنگام که نفس وی به عقل کل یعنی خدا پیوسته شود و فیوضات لازم را بلا واسطه برگیرد. و آن هنگام نفس وی به عقل فعال می پیوندد که نخست او را عقل منفعل حاصل اید و سپس به مرتبت عقل مستفاد رسد و در این هنگام است که به عقل فعال می پیوندد.
این چنین انسانی در حقیقت و به نزد قدما پادشاه نامیده می شود و این همان انسانی است که باید گفت مورد وحی الهی واقع شده است؛ زیرا آن هنگام به انسان وحی می رسد که به این مرتبت از کمال نائل شده باشد؛ یعنی به مرتبه ای که بین وی عقل فعال و واسطه ای نمانده باشد.»[۱۵]
ریاست نخست یا ریاست برتر از نظر فارابی در سه سطح نظام سیاسی قابل تحقق است: مدینه، امت و معموره. «این همان امام و رئیس اول مدینه فاضله و همچنین رئیس امت فاضله و رئیس کره زمین است».[۱۶]و همان فردی است که توانایی و آمادگی دریافت فیوضات وحیانی را از طریق عقل فعال داراست.
فارابی در آراء اهل المدینه الفاضله آورده است: «چنین انسانی، از آن جهت که فیوضات را از طریق عقل فعال به واسطه عقل مستفاد و عقل منفعل دریافت می کند، حکیم، فیلسوف، خردمند و متعقل نامیده می شود و از آن جهت که فیوضات عقل فعال به قوه متخیله او افاضه می شود، دارای مقام نبوت و انذار است».[۱۷] او هر دو جنبه فلسفه و نبوت را در خود جمع کرده، از هر دو مجرای قوه مخیله و قوه ناطقه با عقل فعّال و مجاری فیض الهی ارتباط دارد. وی هم واضع النوامیس است، هم فیلسوف و هم ملک.
فارابی علاوه بر فضائل چهارگانه ریاست مدینه، ویژگی ها و شرایط دیگری را نیز در سیاست مدینه و آراء اهل مدینه الفاضله و فصول المدنی برای رئیس اول بیان کرده که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
۱ـ تام الاعضا بوده، قوه های او در انجام کارها توانمند باشد و اگر احیاناً در اعضا و جوارحش به هر دلیلی نقص و کاستی داشته باشد از حال اعتدال خارج شده و احساس عقده و کمبود میکند و برای پوشاندن نقص عضو دست به هر کاری میزند و مخالفان را بیرحمانه سرکوب و زندانی میسازد تا ریاست و حکومت خود را تثبیت نماید. در حقیقت فارابی مشابه عقیده شیعه اثنی عشری را بیان میکند و امام زمان که رئیس اول و سیصد وسیزده نفر که کارگزاران او میباشند به تصویر کشیده و به همین عقیده و آرمان منتهی میسازد.ازاینرودرمنابع اسلامی قم آمده است که پیغمبروامام نبایدناقص الخلقه وزشت قیاقه واندام باشند
ـ خوش فهم و سریع الانتقال باشد۲
۳ ـ خوش حافظه باشد و آنچه را می فهمد و می بیند و می شنود و درک می کند، به حافظه بسپارد.
۴ ـ هوشمند و با ذکاوت بوده، به ربط، مطابقت و درک روابط علی ومعلولی توانا باشد.
۵ ـ خوش بیان بوده، زبانش از گویایی لازم برخوردار باشد.
۶ ـ دوستدار تعلیم و تعلم باشد.
۷ـ در خوردن و نوشیدن و مسائل جنسی، مریض و آزمند نباشد.
۸ـ کبیر النفس و دوستدار کرامت باشد.
۹ـ دوستدار راستی و راست گویان و دشمن دروغ و دروغ گویان باشد.
۱۰ ـ به درهم و دینار و متاع دنیا بی اعتنا باشد.[۱۸]
این شرایط شانزده گانه شرایط اثبات رئیس اول در عالم خارج است(۱).
ب) ریاست تابعه مماثل
فارابی در زمان فقدان رئیس اول مدینه فاضله، برای حفظ و استمرار ایین او، ریاست تابعه مماثل را طرح می کند. این نوع ریاست متضمّن شرط حکمت و اتّصال به منبع فیض الهی است و وظایف و اختیارات آن مانند رئیس اول است و دارنده این مقام متولّی امور دین و شریعت است.
رئیس تابعه مماثل، براساس مصلحت و به اقتضای زمان، خود به وضع قانون و یا تغییر و تکمیل قوانین رئیس اول می پردازد و ارتباط این رئیس با عقل فعال و یا به عبارتی همان فرشته وحی، برای تبیین و تشریح شریعت است. از همین روست که در بسیاری موارد، ریاست تابعه مماثل را مطابق با امامان شیعه دانسته اند. فارابی شش شرط حکمت، تعقّل تام، جوده امتناع، جوده تخیل، و قدرت بر جهاد و سلامت بدنی را از شرایط رئیس مماثل می داند و وظایف و کارویژه ها و حاکمیت و مشروعیت الهی او را مانند رئیس اول می پندارد.
ریاست سنت
در صورت عدم امکان ریاست اول و تابعه مماثل، فارابی ریاست مدینه را به ریاست سنت می سپارد. او در کتاب الملّه می گوید چنانچه بعد از امامان ابرار، یعنی کسانی که رهبران حقیقی اند، جانشین مماثلی نباشد، همه سنتهای رئیس اول بدون کم وکاست و تغییر، حفظ و در اختیار رهبری غیر مماثل گذاشته می شود تا به آن عمل کند. او در اموری که تکلیف آن از سوی رئیس اول مشخص شده، به اصول مقدّره رئیس اول مراجعه و از طریق آن، احکام [۴]امور مستحدثه و غیر مصّرحه را استنباط می کند تا همه امور و احکام وضع شده از سوی واضع شریعت را استخراج و استنباط نماید و تکلیف امت را روشن سازد. بنابراین کسی که متولّی این امر است باید فقیه باشد.
رئیس سنت که در زمان او نیاز به فقه بر مبنای عمل به اصول رئیس اول پدید می اید، باید شرایط شانزدهگانه اثبات ریاست رئیس اول را دارا باشد ؛ چرا که این شرایط مبنای تحقق حاکمیت و ریاست در خارج و در مرحله عمل است و رئیس، اعم از رئیس اول و مماثل و رئیس سنت باید برخوردار از آنها باشند. رئیس سنت با فرشته وحی ارتباط ندارد و مسائل زمان خود را با فقاهت پاسخ می دهد. معلم ثانی در احصا العلوم در تعریف فقه آورده است: صناعتی است که انسان را توانا می سازد که در مواردی که واضع شریعت به حکم تصریح نکرده است، با کمک آن به استنباط و استخراج احکام بپردازد.
شرایط هشتگانه فارابی برای فقاهت رئیس سنت، عبارتند از: شناخت شریعت؛ شناخت مقتضیات زمان؛ شناخت ناسخ و منسوخ؛ شناخت و آشنایی با زبان و لغت؛ آشنایی با ارزش ها و هنجارهای زمان نزول؛ شناخت استعمالات و استعارات؛ شناخت مشهودات زمان خطاب؛ شناخت روایت و درایت.
دین شناسی
فارابی دین و فقه را متمایز از هم دانسته، دین و ملت را به یک مفهوم نسبت می دهد. او در المله دین را چنین تعریف می کند: دین یا ملت عبارت از مجموعه آرا و افعالی است که برای وصول به سعادت قصوی جعل شده است.
رؤسای سنت
این نوع ریاست در جامعه فارابی زمانی مطرح می شود که یک فردی واحد که واجد شرایط ریاست سنّت باشد، یافت نشود. معلم ثانی در آراء اهل المدینه الفاضله ریاست دو نفر را پیشنهاد می کند. او با تأکید بر عنصر اساسی حکمت، معتقد است حداقل یکی از دو نفر باید این شرط مهم و اساسی را دارا باشد و فرد دوم پنج شرط دیگر ریاست را ؛ یعنی به صورت تکمیلی، شرایط رئیس سنت را دو نفر دارا باشند.
رؤسای سنت می توانند در مدینه فاضله یا امت فاضله و یا معموره فاضله ریاست و حاکمیت داشته باشند.
رؤسای افاضل
رؤسای افاضل در صورت عدم وجود رؤسای سنّت اداره جامعه را به عهده می گیرند. آنها در مجموعع باید همه شش شرط رؤسای سنت را دارا باشند؛ بدین نحو که رؤسای افاضل می توانند شش نفر باشند و هر فرد یکی از شرایط را داشته باشد و اگر فردی از رؤسای افاضل بیش از یک شرط داشت، به همان نسبت از تعداد افراد کاسته می شود. تا به سه نفر برسد و از این کمتر، دیگر رؤسای سنت است.
شرط مهم و متمایز این نوع رهبری وجود سازش بین افراد شورای رهبری است، که در جامعه، به سازگاری حوزه های مختلف منتسب به شرایط هر یک از رؤسای افاضل، می انجامد.[۱۹]
نتیجه گیری
در بررسی مدینه فاضله فارابی، که نگاه عمده ما بر دو محور مدنیت در نگاه فارابی و ریاست و انواع آن در مدینه وی بود، می توان نتیجه گرفت که نظر فارابی عمدتاً اصالت قائل شدن به ریاست است. وی ریاست و انواع آن را بعد از مدنی الطبع دانستن انسان به رسمیت می شناسد و برای آن مرتبه بالایی قایل است. ریاست نقطه نهایی کمالی است که می توان برای نوع انسان متصور شد و نیز راهبر دیگر افراد جامعه به سوی سعادت، که خیر محض و غایت نهایی جامعه مطلوب، یعنی مدینه فاضله فارابی می باشد تمام این ویژگیها در ظرف ذهن وجنبه آرمانی دارد اما از نظر مبانی اسلام و قرآن دروجود مصلح آینده جهان حضرت ولی عصر محقق است آن موعودی که روزی قیام میکند و عدل واحسان اسلامی را در جهان حاکم قرار می دهد وستمگران را ریشه کن میسازد.
[۱] . داود فیرحی؛ قدرت دانش مشروعیت در اسلام؛ چاپ اول.
[۲] . حاتم قادری؛ اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران؛ (تهران: سمت، ۱۳۷۹)؛ ص ۱۴۰٫
[۳] . اندیشه های اهل مدینه فاضله؛ همان؛ صص ۲۵۹ ـ ۲۵۱٫
[۴] . همان؛ ص ۲۵۲٫
[۵] . شناخت انواع اجتماعات از دیدگاه فارابی و ابن خلدون؛ چاپ اول؛ ص ۴۷٫
[۶] . رضا داوری؛ فلسفه مدنی فارابی.
[۷] . همان.
[۸] . سید جواد طباطبایی؛ زوال اندیشه سیاسی در ایران؛ همان.
[۹] . اندیشه های اهل مدینه فاضله؛ ص ۲۵۵٫
[۱۰] . اقتباس از همان، ص ۳۹۲
[۱۱] . فارابی؛ سیاست مدینه؛ ترجمه: سید جعفر سجانی؛ (تهران: انجمن فلسفه ایران، ۱۳۵۸)؛ صص۱۶۰ و ۱۶۱٫
[۱۲] . فارابی؛ اندیشه های اهل مدینه فاضله؛ همان؛ ص ۲۵۲ و۲۶۰٫
[۱۳] . شناخت انواع اجتماعات از دیدگاه فارابی و ابن خلدون؛ همان؛ ص ۵۷ .
[۱۴] . اندیشه های اهل مدینه فاضله؛ صص ۲۶۰ و ۲۶۱ و ۲۶۲٫
[۱۵] . سیاست مدینه؛ ترجمه: دکتر سجادی؛ ص ۱۵۵ و ۱۵۶٫
[۱۶] . عبدالله نعمه؛ فلاسفه شیعه؛ ص ۴۱۲٫
[۱۷] . محسن مهاجرنیا؛ دولت در اندیشه سیاسی فارابی؛ (قم: دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۰)؛ ص ۱۶۳٫
[۱۸] . دولت در اندیشه سیاسی فارابی؛ همان؛ صص ۱۴۳، ۱۴۴، ۱۴۸٫
[۱۹] . دولت در اندیشه فارابی؛ ص ۱۶۰٫
[۱] به گفته رادیوبی بی سی
. فلسفه سیاسی در غرب، ص ۲۰٫[۲]
[۳] هشام بن حکم نیزباعالم بزرگ اهل سنت امام رابه قلب تشبیه میکندکه قلب منشافیوضات وحیات اعضاوجوارح بدن است
[۴] این شرایط ۶گانه بطوراکملی دروجودمقدس منجی عالم بشریت امام عصروزمانحجت بن الحسن العسکری متجلی میباشد.





