در ادامه مباحث مرتد و ارتداد در اسلام لازم است به علل و عوامل ارتداد و ریشه های عقلی و قرآن آن اشاره ای گذرا داشته باشیم، در این باره باید گفت به اتفاق علما و مراجع تقلید سه چیز موجب کفر و ارتداد یک مسلمان میشود:
الف – انکار اصول دین
ب- منکر شدن یکی از ضروریات آن
ج – اعتراض به حکم الهی مانند اعتراض ابلیس به سجده بر آدم
۱)بسیار مشاهده می شود که بعضی از مسلمانها و متدینین به هنگام ظهور حوادث ناگوار مثل تصادفات و مرگ و میرها، صبر و تحمل را از دست می دهند و با الفاظ نامناسب به قضا و قدر الهی اعتراض می نمایند. جوانی تصادف کرده بود در مجلس فاتحه ای که برقرار شده بود، پدرش با این که پیرمرد موجهی به نظر می رسید ولی با صدای بلند می گفت خدایا تو هم زورت بما می رسد چرا پسر مرا بردی؟! مگر در کره زمین جایی برای او نداشتی؟! و از این قبیل کفریات بر زبان جاری می ساخت. اگر این افراد به خاطر سنگینی مصیبت از حالت عادی خارج شده و به اضطرار افتاده باشند و به گونه ای که سلب اختیار از آنها شده باشد این سخنان هنجارشکن گوینده را به ارتداد نمی کشاند ولی اگر ناراحتی به این حد نرسیده باشد و بتواند زبان خویش را نگه دارد اما کنترل نکند بی گمان محکوم به ارتداد خواهد بود مگر این که متنبه شده و توبه و اسغفار نمایند.
۲) استخفاف به حکم خدا: برخی از احکام مستحبی و یا واجبات هست که از نظر برخی از مردم عامی و احیانا خواص جلوه جالبی ندارند و فکر می کنند این چه حکمی است که شارع مقدس صادر کرده است. مانند ازدواج موقت که برخی از متجدد ماب ها بلکه خانم های متدین یا لاابالی به این احکام اعتراض دارند و برخی از علما به عنوان ثانوی بر آن تاخته اند. و حکم محرمانه قائل شده اند این یک نوع سبک شمردن حکم خداوند است بسا ممکن است به ارتداد انسان را بکشاند گویا تنها حضرت علی(ع) و شیعیان واقعی آن را قبول دارند ولی در عرف جامعه شیعه نیز قبیح شناخته شده است در حالیکه شارع مقدس ازدواج موقت را با شرایط آن معقول و مطابق با مصلحت بانوان بی شوهر دانسته و تشریع فرموده است، بنابراین اعتراض به این حکم خدا باعث ارتداد می شود و همچنین اعتراض به حج خانه خدا یا به مناسک آن مثل رمی جمرات و قربانی گوسفند در منا که در نظر بعضی از روشنفکران بسیار سست و خفیف تلقی می شود در حالیکه استخفاف به حکم خداوند ارتدادآور است می گویند چرا پول ها را به عرب ها بدهیم در حالیکه بسیاری از مسلمانها به کشورهای غربی جهت تفریح یا به بهانه معالجه می روند کسی اعتراض نمی کند چون شیطان ها معترض نیستند.
۳) استخفاف در حال عبادت: اگر ارتداد در حال عبادت انجام گیرد آن عبادت باطل است چرا که به تصدیق همه فقها عبادت از کافر پذیرفته نمی شود. در مناسک حج هم اگر ارتداد صورت بگیرد و فکر کند این طواف و سعی بین صفا و مروه معقول نیست بلکه مسخره است مرتد شده و حجش باطل می شود.
۴) ارتداد پس از بلوغ: عدم توجه افراد بالغ به اصول دین و فروع آن گاهی موجب ارتداد می شود چرا که دانستن اصول دین بر هر مکلفی واجب است لیکن بعضی از مکلفین مباحث خداشناسی را نمی دانند نه پیغمبرشناسی نمی فهمند و معاد را نمی شناسند. آیا این افراد محکوم به ایمان هستند یا کفر؟ باید پدر و مادر و فرهنگ جامعه به این مسایل توجه کنند و اهمیت بدهند و از مرجع تقلیدشان سئوال کنند.
ریشه های کفر و ارتداد در قرآن
یکم – بدبینی به خدا و انکار صفات الهی
البته در این بخش بعضی از کفر و ارتدادها جنبه باطنی پیدا می کند و از نوع ارتداد معروف نمی باشد ولی مسلمان ها باید از آن پرهیز نماید به عنوان نمونه هرگاه سوءظن به خدا از روی انکار دائمی علم و قدرت و حکمت و عدالت الهی باشد، بی گمان باعث کفر و موجب ارتداد است، زیرا وجوب اعتقاد به این نوع صفات الهی از ضروریات و اصول دین محسوب می شود در حالیکه این نوع از سوء ظن با انکار توحید، نبوت یا معاد و در نهایت با بی دینی ملازم است. در روایتی نیز از امام علی (ع) رسیده که می فرماید: بی دین شدن آدمی گاهی در نتیجه سوء ظن شمرده اند.[۱] اما اگر سوء ظن به انکار موقت منجر شود و یا از روی انکار صفات الهی نباشد، بلکه شخص به سبب علاقه مندی به خوشی های نفسانی و نرسیدن به آرزوها و فشار ناملایمات مالی یا غریزه جنسی و یا فشارهای سیاسی و اجتماعی، به پروردگار خود بدبین شده باشد و می گوید اگر خدا و عنایت الهی در کار بود چنین و چنان نمی شد. اگر خدایی در کار بود فلان شخصیت به زندان نمی افتاد و هر چند در این حال کافر و مرتد نیست، اما این حالت بدبینی گناه کبیره ای است که دور کردن آن از خود و توبه از آن واجب فوری است، زیرا حالت بدبینی به خدا با نفرت و اعتراض و سرکشی از اطاعت و انقیاد از خدا توام است و به عبارت دیگر بدبینی ضد ایمان است.[۲]
دوّم – سوءظن و کفر به خالق
در سوره کهف در مورد رابطه ظن غلط و کفر به خالق می فرماید: «صاحب این باغ، درآمد فراوانی داشت به همین جهت، به دوستش – در حالیکه با او گفتگو می کرد – چنین گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر و از نظر نفرات نیرومندترم!» در حالیکه نسبت به خود ستمکار بود در باغ خویش گام نهاد و گفت: «من گمان نمی کنم هرگز این باغ نابود شود! و باور نمی کنم قیامت برپا گردد! و اگر به سوی پروردگارم بازگردانده شوم (و قیامتی در کار باشد) جایگاهی بهتر از این جا نخواهم یافت!» دوست (باایمان) وی در حالیکه با او گفتگو می کرد گفت: «آیا به خدایی که تو را از خاک و سپس از نطفه آفرید و پس از آن تو را انسان کاملی قرار داد، کافر شدی!؟»[۳] در این آیات گمان به عدم بازگشت به جهانی دیگر، کفر به خدا شمرده شده است، زیرا در اصل چنین گمانی از عدم اعتقاد به حکیم بودن خدا نشأت گرفته است.
سوّم – انکار حکمت خلقت
در بعضی از سوره های دیگر نیز کسانی که به علم و قدرت و یا حکمت خداوند گمان بد دارند، کافر معرفی شده اند؛ مانند سوره ص: «و ما خلقنا السّماء و الأرض و ما بینهما باطلا ذالک ظنّ الّذین کفروا فویل للّذین کفروا من النّار»؛[۴] ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم این گمان زشت کافران است وای بر کافران از آتش (دوزخ). این آیه بیان می کند کفار برای اعتقادات خود دلیل ندارند بلکه تکیه گاهشان بر ظن و گمان و حدس و تخمین میباشد.[۵]
شرک و ارتداد
اعتماد به گمانهای بد در رابطه با حق تعالی مذموم و شرک آور است و هر مشرکی پس از اسلام مرتد است. به طور کلی ریشه همه گمراهی ها به همین موضوع بر می گردد.[۶]
مشرکین هیچگونه دلیل و برهانی نه نقلی و نه عقلی بر اثبات وجود «شرک» ندارند و این بی دلیلی خود دلیل بر عدم است! ولی این پدیده زائیده جهل و پندارها و توهمات است، غالب مشرکان جز از ظنّ گمان پیروی نمی کنند؛ و هرگز گمان، انسان را از حق بی نیاز نساختند و به حق نمی رساند. «ان الظن لا یغنی من الحق شیئا»[۷] بر اساس آیات قرآن نمونه ای از این پندارهای ویرانگر که پایه شرک و بت پرستی است، عبارتند از: ۱) مالک و ملک، و رازق دانستن غیر خدا، ۲) غیر خداوند را معبود و ناصر دانستن، ۳) غیر خدا را سبب عزت[۸]، و تقرب به خدا پنداشتن[۹] ، و ….[۱۰] . این موارد هر کدام به نوعی به عدم اعتقاد صحیح نسبت به علم[۱۱] و قدرت[۱۲] و حکمت خداوند بر می گردد و آدمی را گرفتار شرک خفی و ارتداد میکند.
بد گمانی در نبوت
از دیگر آثار گمان مذموم در اعتقاد به نبوت است که راه هدایت پذیری را به روی فهم انسان می بندد. مانند:
۱-تکذیب نبوت و کتب آسمانی
تفکرات حسی و پندارهای مادی موجب انکار وحی و نبوت است.[۱۳] فرعون و فرعونیان از این دسته افرادند، زیرا پس از آن که موسی (ع) برای آنها آیات روشن الهی را آورد، به دلیل آن که چنین آیاتی را از پدران خود نشنیده بودند، آن را سحر دانستند و فرعون از جهل مردم استفاده کرده می گوید: «ای جمعیت اشراف! من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم. (اما برای تحقیق بیشتر) ای هامان، برایم آتشی بر گل بیفروز (و آجرهای محکم بساز) و برای من برج بلندی ترتیب ده تا از خدای موسی خبر گیرم (به گمان این که خدا در آسمان است) هر چند من گمان می کنم او از دروغگویان است! (سرانجام) فرعون و لشکریانش بدون حق در زمین استکبار کردند و پنداشتند به سوی ما باز گردانده نمی شوند!»[۱۴] تفکر محسوس پرستانه آنان سبب شد که پندار انحرافی پیدا کنند و موسی را در زمره دروغگویان شمارند.
در سوره جن نیز تکذیب پیامبر و کتاب او بر گمانی باطل مترتب شده است: «و انهم ظنّوا کما ظننتم أن لن یبعث الله احدا»[۱۵] گروهی از انسانها مانند جنیان گمان می کردند خدا هیچ انسانی را (بعد از موسی و مسیح) به نبوت مبعوث نمی کند، از همین رو به انکار قرآن و تکذیب نبوت پیامبر اسلام (ص) برخاستند.[۱۶]
۲- گمان مذموم در اعتقاد به معاد
کسی که در حد شک و گمان به وجود معاد می نگرد نه به صورت یک امر قطعی، در اعتقاد به معاد به بیراهه می رود.
انکار قیامت، نیز یکی از گمراهی هایی است که ریشه آن را در اعتماد به گمان بد باید جستجو کرد و موجب کفر و ارتداد می شود. در سوره ص آمده است: «ما این آسمان و زمین و آنچه را که میان آنهاست به باطل نیافریده ایم، این گمان باطل کسانی است که کافر شدند. پس وای بر کافران از آتش آیا کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند، همانند فسادکنندگان در زمین قرار خواهیم داد؟ یا پرهیزگاران را چون گناهکاران؟[۱۷] این کافران به دلیل عبث و باطل پنداشتن نظام آفرینش، مؤمنان و متقیان را با مفسدان و گنهکاران برابر می دانند و این نشانه ای از انکار معاد است؛ مانند فرعون و فرعونیان که نبوت و معاد را تکذیب نمودند.[۱۸]
در سوره جاثیه نیز یکی از پندارهای کسانی را که به پیروی از گمان باطل عادت کرده اند، همین امر شمرده است: «و إذا قیل ان وعدالله حق و السّاعه لا ریب فیها قلتم ما ندری ما الساعه إن نظن إلاّ ظنّا و ما نحن بمستیقنین»[۱۹] و هنگامی که گفته می شد: «وعده خداوند حق است، و در وجود قیامت هیچ شکی نیست»، شما می گفتید: «ما نمی دانیم قیامت چیست؟» ما تنها بر اساس ظن و گمان در این باره فکر می کنیم که قیاس باشد، و به هیچ وجه یقین نداریم!»
البته در اموری مانند معاد و قیامت گرچه علم و یقین لازم است اما اگر کسی یقین به قیامت نداشته باشد، و تنها به احتمال قوی فکر کند که ممکن است قیامت راست باشد، و خدای تعالی در آن روز عظیم مردم را بدانچه کرده اند، مؤاخذه کند، کافی است که او را از انکار و ارتکاب معاصی باز بدارد و از ارتداد نجات دهد.[۲۰]
جمع بندی
از آنچه در این گفتار در مورد نقش گمان بد در کفر و ارتداد بیان شد روشن می گردد این نوع پندار اندیشه و اعتقاد، نه تنها انسان را در بیابان ظلمت و هلاکت سرگردان می کند و او را از مسیر مستقیم هدایت و نور منحرف می کند، بلکه او را در درّه جهل و بی خبری، خسران، کفر و شرک و تکذیب نسبت به مهمترین ابعاد وجودی و زندگی ساقط کرده و باعث هلاکت می شود اینجاست که مراجع و علما گفته اند تعبد و تقلید از اصول دین حرام است، تحقیق و اثبات آن واجب است.
. تمیمی آمدی، غرر الحکم، ج ۲، ص ۸۵۸: «لا دین لمسیء الظن».[۱]
. دستغیب، عبدالحسین، قلب سلیم، ص ۵۷۲ – ۵۷۳ و ۵۷۹٫[۲]
. سوره ص، آیه ۲۷، نیز ر.ک. سوره فصلت، آیه ۵۰؛ سوره فتح، آیات ۱۱-۱۳٫[۴]
. قرائتی، محسن، نور، ج ۱۰، ص ۱۰۱٫[۵]
.سوره انعام، آیه ۱۱۶، «و ان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله ان یتبعون الا الظن و ان هم الا یخرصون»[۶]
- سوره مریم، آیات ۸۱-۸۲٫ و آنان غیر از خدا، معبوداتی را برای خود برگزیدند تا مایه عزتشان باشد! (چه پندار خامی!) هرگز چنین نیست! به زودی (معبودها) منکر عبادت آنان خواهند شد (بلکه) بر ضدشان قیام می کنند!
- سوره زمر، آیه ۳٫ «آگاه باشید که دین خالص از آن خداست، و آنها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند و دلیلشان این بود که: «اینها را نمی پرستیم مگر بخاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند» خداوند روز قیامت میان آنان در آنچه اختلاف داشتند داوری می کند خداوند آن کس را که دروغگو و کفران کننده است هرگز هدایت نمی کند!»
. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، پیام قرآن، ج ۳، ص ۲۲۹ و ۲۰۴-۲۱۵٫[۱۰]
. ر.ک. سوره فصلت، آیات ۲۲-۲۳٫[۱۱]
. ر.ک. سوره اسراء، آیه ۵۶، سوره صافات، ۸۵-۹۶٫[۱۲]
. ر.ک. سوره مومنون، آیات ۳۳-۳۴ و آیات ۴۵-۴۷٫[۱۳]
. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، نمونه ج ۲۵، ص ۱۱۰٫[۱۶]
. ر.ک. سوره قصص، آیات ۳۶-۳۸٫[۱۸]
. طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۲۹۷ و ۲۹۸، طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج ۲۰، ص ۳۸۰٫[۲۰]





