ارتداد چیست و مرتد کیست

بررسی حکم ارتداد

ارتداد و تغییر و عقیده دین یکی از مباحث جدی و جنجالی در علم کلام است برخی میگویند انتخاب دین ومرام حق مسلم تمام انسان هاست آدمی حق دارد ایینی را انتخاب نماید و پس از مدتی در آن تجدید نظر کند و دین دیگری را اتخاذ نماید و از دین سابق روی برگرداند این امر حداقل ازادی در عقیده است اما اسلام این عمل را برنمی تابد و چنین انسانی را مرتد دانسته و با خشونت با وی رفتار می کند در حالی که این شیوه را نه دموکراسی می پذیرد و نه اعلامیه جهانی حقوق بشر آن را قبول دارد که در مقدمه و ماده ی نوزدهم به این مسئله در منشور حقوق بشر پرداخته است. پیش از پاسخ باید گفت بعضی از پرسش ها برون دینی است و بعضی در حوزه ی درون دینی مطرح میباشد و هر یک جواب مناسبی را می طلبد به این بیان یک موضوع خیلی روشن است که اسلام با تقلید کورکورانه در اصول عقاید مخالف است و طرفدار تحقیق و مطالعه می باشد، بلکه تحقیق در اصول دین را واجب می داند و تقلید را حرام می شمارد و به حکم آیه ی قرآن لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی(۱) با هرگونه الزام و اجبار و تحمیل دین مخالف می باشد و حتی صاحبان عقل را به کسانی نسبت می دهد که سخن دیگران را بشنوند و بهترین ان را با دقت و دلیل انتخاب نمایند (۲) در ایه ی دیگری میفرماید فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر(۳)یعنی ای پیامبر به مردم موازین دینی را یادآوری کن پس تذکر بده چرا که تو فقط تذکر دهنده هستی و سلطه گر بر ایشان نیستی که آنان را بر دین و ایمان اجبار کنی. اکنون که این اصل اسلامی روشن شد تینک به معنای لغوی و اصطلاحی ارتداد می پردازیم.

معنای لغوی ارتداد

پیش از پاسخ به این شبهه ها نخست لازم است ارتداد را معنا کنیم سپس به پاسخ بپردازیم ارتداد در از (ردد) به معنای رجوع و بازگشت است استرداد چیزی، به معنای درخواست بازگرداندن ان چیز است مانند استرداد مجرمین یا رد امانت ها (۴) در مفردادت راغب ارتداد و (رده) به مفهوم بازگشت از راه پیموده شده است با این تفاوت که کلمه ی رده در خصوص کفر به کار می رود و لغت ارتداد در مورد کفر و غیر آن. در ایات قران میخوانیم {ان الذین ارتدوا  علی ادبارهم} و در آیه ای دیگر می فرماید{ من یرتد منکم عن دینه} که در هر دو آیه به معنای بازگشت از اسلام به کفر است(۵) بنابراین ارتداد به معنای برگشتن از دین و پس گرایی است و به کسانی اطلاق میگردد که پس از اسلام به کفر برگشته باشند در قران ماده (ارتداد) و مشتقات ان، چهار بار امده است به عنوان نمونه ایه ی ۳۵ سوره ی محمد (ص) {ان الذین ارتدوا علی ادبارهم من بعد ما نبین لهم الهدی الشیطان سول لهم و املی لهم} بی گمان کسانی که پس از روشن شدن راه هدایت به تحقیق بر آن پشت کردند و از دین حق برگشتند شیطان انان را فریفت و به ارزوهای دور و درازشان انداخت.

یکی از مفسران ذیل این ایه بحق میگوید :در تمامی ایاتی که در قران در خصوص ارتداد امده یک شاخص روشن برای ارتداد مشخص شده است که از ان فهمیده میشود ان چه اسلام نسبت به ان حساسیت داشته و دارد این است که ارتداد پس از اگاهی و شناخت واقعی به اسلام باید باشد و اگر اسلام را نشناخته و روی تقلید کورکورانه پذیرفته باشد پس از مدتی برگردد، این نوع ارتداد مورد توجه قران نیست. مهمترین نکته ای که در این ایه جلب توجه میکند قید بعد از روشن شدن حق و اقامه ی بینات  و دلایل است. مفهوم مخالف ایه این است که اگر انسان دین حق را تشخیص نداده و اگاهی کافی به اسلام پیدا نکرده باشد یا در خانواده ای پرورش یافته که کسی به او اموزش درستی نداده و یا اسلام را به صورت غلط القا نموده است چنین بچه مسلمانی در صورتیکه از دین برگردد علمای آگاه او را مرتد نمی شمارد تا احکام ارتداد بر وی جاری شود بلکه او را رها می کنند تا با متفکرین اسلام به بحث و گفتگو بپردازد و پس از آن مجددا به اسلام بر گردد که نمونه های زیادی نگارنده دیده است[۲]

بنده پدری را سراغ داشتم که به بچه اش میگفت ولد الزنا جانی بالفطره و باالذات است پسرش دانشجو بود میپرسید: پدر بچه ی نامشروع چه گناهی دارد که جانی محسوب می شود پدر می گفت اسلام چنین گفته است. در نتیجه پسرش به مرام کمونیستی گرایش یافت. چنین فرزندی که اسلام را وارونه به او بیاموزند نتیجه ای جز انحراف ندارد و چنین انحرافی را نمی شود مرتد اصطلاحی گفت. چنانچه با گفتگو های متعدد این دانشجو برگشت.

بنابراین ارتداد و بازگشت به عقب در جایی صدق میکند که انسان راه را اگاهانه و با بصیرت برود و با دلیل و برهان بر حقانیت دین اسلام معتقد شود لیکن پس از مدتی بدون دلیل صرفا با انگیزه های سیاسی و یا اجتماعی به باطل برگردد در این صورت مرتد محسوب می شود که اگر سکوت کرده و عقیده ی انحرافی خود را اظهار نکند در امن و امان است ولی اگر عقیده ی باطل خود را بیان نماید و علل برگشت خود را از دین تبلیغ کرده و دیگران را منحرف نماید در این حال احکام مرتد بر وی جاری می شود ولی مشروط بر این است که دادگاه صالحی او را احضار نماید و طرف عقیده ی خود را انکار نکند بلکه اصرار بر انحراف خود داشته باشد در این صورت حاکم شرع با او به گفتگو پرداخته و حتی المقدور پاسخ او را بدهد و اگر قانع نشد پیش متخصص علم کلام بفرستد تا او را اقناع نمایند و به توبه وا دارد لیکن اگر طرف به سفسطه و مغالطه روی آورد در این صورت حاکم شرع تصمیم نهایی را می گیرد ولی مردم حق ندارند خود سرانه متعرض او شوند فقط می توانند نهی از منکر نمایند. مرحوم آیت الله بهشتی که ریاست شورای عالی قضایی را عهده دار بود می فرمود اگر کسی به عنوان مرتد یا کمونیست کسی را بکشد ما او را محاکمه می کنیم و به عنوان قاتل به دار مجازات می کشیم. در ایه۶ الی ۸ ال عمران میفرماید:

{کیف یهدی الله قوما کفروا بعد ایمانهم وشهدوا ان الرسول حق وجایهم البینات}

میگوید: خداوند چگونه کسانی را هدایت و راهنمایی کند در حالی که پس از ایمان اوردن وگواهی دادن بر اینکه پیامبر حق است و پس از دیدن نشانه های روشن و آشکار را که بالعیان مشاهده کردند اما در عین حال کافر شدند و بر کفر پافشاری نمودند به عبارتی دیگر ارتداد در صورتی محقق می شود که با عناد و انکار همراه باشد انان کسانی هستند که حقیقت را میشناسند و به زبان انکار میکنند .بس ارتداد مجرد تغییرعقیده از اسلام به ایین دیگر نیست فرض کنید یک ادمی به دلیل کمبود علم نمیخواهد مسلمان باشد وبر ایش مشکل علمی بیدا شده است.مرتد کسی است مشکل علمی دارد ولی به دلیل منافع شخصی وانگیزه های قومی برضداسلام لجبازی میکند.واز روی هوا هوس از دین بر میگردد .مثلا اگر پسر و دختری عاشق شده باشند نه دختر یهودی دین خود را شناخته نه پسر اسلام را بدرستی یافته است .هردو بتقلید از پدر ومادر و فامیل به اسلام ویهودیت گرویده اند .هم اکنون این عاشق ومعشوق اگر بخواهند بهم برسند باید پسر اسلام را رها کند و یهودی شود یا دختر از یهودیت دست بکشد و مسلمان شود آیا در اینصورت می توان گفت پسری که برای رسیدن به دختر یهودی شده مرتد میشود؟ قطعا مرتد نیست چون اسلام راروی اگاهی نپذیرفته بلکه از روی تقلید و تعبد قبول کرده است نه از نماز خبری دارد و نه از سایر احکام، بلکه غریزه جنسی پسر ودختر را وا داشته تا پسر دین طرف را انتخاب کند و بتواند ازدواج نماید و در نهایت به معشوق برسد. عامل دیگری که در مرتد بودن افراد سهیم است کمک به دشمنان دین است و سعی میکند به اسلام ضربه وارد سازد و به عیب جویی وانتقام میبردازند.(۱) با وجود این ناسپاسی ها باز میفرماید :فان یتوبوا یک خیرا” لهم وان لم یتوبوا یعذ بهم الله عذابا” الیما فی الدنیا و اخره و ما لهم فی الارض من ولی و لا نصیر.ترجمه:واگر روی برگردانند خداوند انها را در دنیا و اخرت با عذابی دردناک کیفر خواهد داد. در هر صورت اگر مرتد نادم شده و توبه کند توبه اش پذیرفته خواهد شد و به جرگه ی اسلام وارد می شود.

ارتداد در مذاهب دیگر

نباید از نظر دور داشت که ارتداد و احکام جزایی ان به ائین اسلام اختصاص و انحصار ندارد بلکه در برخی از ادیان و مذاهب بزرگ نیز بوده  است .به این معنا هر کس از دین برگزیده و منتخب روی گرداند کافر به شمار می اید و بدان سبب که از دین سابق خود بر گشته مرتد نامیده میشود و مجازات دارد .(۲)

در جای جای کتب مقدس موارد زیادی هست که این موضوع را تایید می کند .به عنوان نمونه (هرگاه در میان خودمردیازنی رامشاهده کردیدکه درمقابل خداوندشری را انجام میدهدوازعهدی که کرده تجاوزمیکندوخدای دیگری را میبرستدوبر خدای دیگرمانند ماه یاخورشیدسجده میکندویابرهریک ازاجرام وجنوداسمانی که خداوندبه هیچیک از انهاسفارش نکرده سجده میکنند.بعداز اینکه خبردارشدی وشنیدی وبه خوبی تفحص کردی وحقیقت امر براید کشف شد و فهمیدی که در میان بنی اسرائیل چنین شری اتفاق افتاده است بس ان مرد یا ان زن مرتدوانجام دهنده این شررابیرون برده ودرحضور دویاسه شاهدسنگ زندتابمیردونبایددرحضوریک شاهدکشته شود. درمرحله اول باید شاهدان ازمرگ اواطلاع یابندوسبس این خبربه اطلاع جمیع مردم رسانده شودتا اینکه شرازمیان شماکنده شود(۱)

نمونه دوم (به بنی اسرائیل بگو:هرکس خدای خود رالعنت کندوهرکه اسم کفرگویدهراینه کشته می شود(۲)

۳)اگربرادران یا پسر و دختر یا زن توخدای دیگری راعبادت کردندتو نبایدبنهان کنی بایداورا به قتل برسانی در این جهت مردم میتوانندتوراکمک کنندواوراسنگسارکنند.(۳)

درائین مسیحیت نیزنمونه هایی به چشم میخورد و حتی توبه مرتد قبول نمی شود)چگونه ممکن است کسی از ایمان برگشنه بتواندباردیگرتوبه کند کسی که یکبارباشنیدن بیغام انجیل نور الهی در وجودش درخشیده و هم چنین ادراک کرده که کلام خدا چقدرعالی است…اگربا وجود تمام این برکات ازخدارو یگردان شودمحال است بتوان باردیگراوراباخدااشتی داد بس انان برعلیه خودشان مرتکب جرم شده اند…و مستحق لعن الهی خواهندبودوبا اتش سوزانده خواهند شد.(۴)

۲)درکتاب اعمال رسولان امده است (سران قوم یهود یکی از حواریون عیسی علیه السلام را به نام(استفان) که ازدین یهودبرگشته بودکشان کشان ازشهربیرون بردندتاسنگسارش کنندوعده ای به ارتدادوی شهادت دادند.

ازمطالعه کتابهای مقدس عقایدسایر فرقه هابنیز به خوبی معلوم میشود که اکثریت قریب باتفاق فرقه های مهم اسلامی و غیر اسلامی حکم ارتداد را حتی فرقه های زیدیه، خوارج، وهابیت، دراویش، اسماعیلیه، حتی کمونیستها سخت تر از اسلام دارند. و منافقین هم در زمان شاه معدوم مرتدهای سازمانی خود را میسوزانیدند. بدن شریف مجید واقفی به وسیله وحید افراخته سوخته شد و جمع کثیری تصفیه شدند به دلیل اینکه تغییر عقیده دادند. شعری به این مناسبت در زندان ستم شاهی که جز یه فقره چیزی در خاطرم نیست.

زان آتش سوزنده که افراخته افروخت           خود سوخت ولی مجد و شرف از کف ما رفت

وجای بسیار نعجب است که عده ای به خاطر وجودحکم ارتداداسلامی نبودن ازادی عقیده به گروههای مسیحی ویهودی روی میاورند در حالی که بسیاری از آنها توبه افراد مرتد را قبول ندارند و چنانچه ملاحظه فرمودید جزکشتن راه دیگری بروی آنان باز نیست درحالی که احکام مرتددر اسلام از نظررحمت وعطوفت قابل قیاس با سایر مذاهب وگروهها نمیباشد.وتوبه مرتدطبق صریح قران بذیرفته میشود.

پایان بخش قسمت این مقاله را با گفتار علامه مطهری خاتمه میدهیم.ایشان میفرمایند خطای عمده کلیسادردو جهت  دیگربود:یکی اینکه کلیسا پاره ای معتقدات علمی بشری که موروث از فلاسفه بیشین وعلمای کلام مسیحی رادرردیف اصول مذهبی قرارداد ومخالفت باانهاراموجب ارتداد دانست.دیگراینکه حاضر نبودصرفا” به ظهور ارتداداکتفا کندو هر کس که ثابت و محقق شد مرتد است او را از جامعه مسیحیت طرد کند بلکه با نوعی روش پلیسی خشن در جستجوی عقاید و ما فی الضمیر افرادبود و با لطائف الحیل کوشش میکردکوچکترین نشانه ای ازمخالفت با عقاید مذهبی در فردی یا جمعی بیدا کند و با خشونتی وصف ناشدنی ان فرد یا جمع را مورد ازار قراردهد.

این بود که دانشمندان ومحققان جرات نداشتندبر خلاف انچه کلیسا ان را علم می داند بیندیشند. یعنی مجبوربودند انچنان بیندیشند که کلیسامی اندیشد.  این فشارشدیدبراندیشه ها که از قرن۱۲تا۱۹درکشورهای فرانسه، انگلستان والمان وهلند و پرتقال و لهستان واسپانیا معمول بود.با لطبع عکس العمل بسیار بدی نسبت به دین ومذهب به طور کلی ایجاد کرد.

کلیسا محاکمی به نام(انگیزسیون)یا(تفتیش عقاید)به وجوداورد که نام این محاکم از وظیفه ای که به عهده انها گذاشته شده بود حکایت میکند.

ویل دورانت مینویسد:

(محکمه تفتیش عقاید قوانین و ایین دادرسی ای خاص خود را داشت. بیش ازانکه دیوان محاکمات ان درشهری تشکیل شودازفراز منابر کلیساها فرمان ایمان رابه گوش می رسانیدو از مردم میخواست که هرکدام ازملحد و بی دین و بدعتگذاری سراغ دارندکه به سمع اعضای محکمه تفتیش برسانند.انها رابه خبرچینی و متهم ساختن همسایگان، دوستان و خویشاوندان تحریض وتشویق می کردند. به خبرچینان قول راز پوشی کامل وحمایت داده میشد و انکس که ملحدی را میشناخت ورسوا نمیساخت یادرخانه خویش بنهان میداشت به لعن و تکفیر و نفرین گرفتار میگشت. طرق شکنجه درجاهاو زمانهای مختلف  متفاوت بود.گاه میشدکه دست متهم رابه بشتش میبستندوسپس با انها می اویختندش.ممکن بودکه او راببندند چنانکه نتواندحرکت کندو انگاه چندان اب در گلویش بچکانندکه به خفگی افتد. ممکن بودکه طنابی چند بر اطراف بازوان وساقهایش ببندند وچندان محکم کنندکه درگوشتهای تنش فرو رود و به استخوان برسد)(²)

وهم او میگوید شماره قربانیان ازسال ۱۴۸۰تا۱۴۸۸یعنی در مدت ۸سال بالغ بر ۸۸۰۰ تن سوخته و۹۶۴۹۴ تن محکوم به مجازاتهای دیگر شده اند واز سال ۱۴۸۰ تا۱۸۰۸ بالغ بر ۳۱۹۱۲ تن سوخته و۲۹۱۴۵ محکوم به مجازاتهای سنگین تخمین زده شده است(²)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط