رجعت در نگاه قرآن – قسمت اول

رجعت امت اسلام در نگاه قرآن

در مباحث گذشته رجعت را که به معنای، زنده شدگان مردگان پیش از قیامت، با بازگشت گروهی پس از مرگ به دنیا می باشد معنا کردیم، در امت های پیشین از طریق آیات قرآن وقوع رجعت را روشن ساختیم و اعترافات اکثر مفسران اهل سنت را شاهد این موضوع آورده و مشروحاً چگونگی رجعت آنها را بیان داشتیم، از این پس درصددیم که «رجعت» را در آینده در خصوص امت حضرت محمد (ص) بیاوریم در گام اول از طریق قرآن پیشگویی آن را اثبات می­کنیم سپس از طریق روایات نبوی و اهلبیت پیامبر آن را به تأیید می­رسانیم. برای ورود به این بحث حساس و سرنوشت ساز، نخست حدیث متواتری از رسول اکرم (ص) که از طریق منابع شیعه و اهل سنت رسیده نقل می کنیم تا زمینه پذیرش برای امت اسلامی به ویژه نسل جوان و تحصیلکرده­ های مذاهب اسلامی مساعد شود. این حدیث به مضامین مختلفی در مجامع اهل سنت و شیعه به تواتر یا نزدیک به آن رسیده است که ما به یک مضمون جامع از مجموع روایات برای روشن شدن نسل جوان سنی و شیعه بسنده می کنیم:

رسول اکرم بارها و بارها خطاب به اصحاب و تمام مسلمان ها می فرماید بدانید هر حادثه ای که در امت های پیشین اتفاق افتاده است در امت من در آینده گام به گام و موبه مو اتفاق خواهد افتاد. خواه مثبت باشد یا منفی هر سنتی و واقعه ای که درامت­های قبلی رخ داده به طور قطع و یقین در امت محمد (ص) جزء به جزء و نعل به نعل رخ خواهد داد چنان چه قوم موسی پس از موسی به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند امت من هم به هفتاد و سه فرقه در می آیند تنها یکی از آن فرقه ها اهل نجاتند و بقیه جهنمی هستند که این جریان تا حدودی در امت حضرت محمد هم پیش آمده است.[۱]

در برخی از این احادیث برای اثبات این موضوع پیامبر قسم یاد می کند؛ و الذی نفسی بیده لترکبن سنن من قبلکم…. یا می فرماید یکون فی هذه الامه کلما کان فی الامم السالفه… حتی کلمه شبرا بشبر و زراعا بزراع که از حتمی بودن وقوع حوادث جزئی و اتفاقات کلی با تمام خصوصیات آنها حکایت می کند، یعنی وجب به وجب و زراع به زراع اتفاق می افتد. یکی از بزرگترین اتفاقات تاریخی در امت های گذشته زنده شدن گروهها یا افرادی پس از مرگ بوده است که مشروحا بیان گردید بی گمان طبق این احادیث باید در امت اسلام نیز چنین وقایعی که تاکنون هنوز در امت حضرت محمد(ص) رخ نداده است، رخ دهد اما قرآن پیشگویی و پیش بینی نموده است گفته شد رجعت عبارت از زنده شدن مردگان پیش ازقیامت می­باشد. در میان امت­های پیشین بارها اتفاق افتاده و بی شک در امت حضرت محمد هم باید واقع شود.

اکنون رجعت به همین معنا را در امت محمد (ص) می خواهیم مطرح سازیم که مشکل ترین بحث رجعت در امت اسلام است، چرا که عالمان اهل سنت غالبا این نوع رجعت­ ها را در خصوص امت اسلامی قبول ندارند گرچه در امت های پیشین مجبور به اعتراف بوده و هستند ولی ما به فضل الهی و با استمداد از آیات قرآن و تأیید روایات نبوی و اصحاب منتجبین و اهل بیت معصومین(علیهم السلام) این موضوع را روشن خواهیم ساخت تا پیشگویی­های قرآن و رسول معظم روشن شود و اگر مذاهب اسلامی منکر رجعت در آینده شوند و بخواهند آیات قرآن را بر خلاف ظاهر و بدون دلیل توجیه و تفسیر به رأی کنند مشمول عذاب الهی شوند [۲] ولی باید توجه داشته باشند هرگز نمی توانند روایات نبوی را بدلخواه خود تفسیر نمایند تنها راهی که برای علمای اهل سنت می ماند. باید منکر تمام روایات مذکور گردند و خبر­ها و احادیث پیغمبر و اصحاب را جعلی تلقی نموده و تکذیب نمایند اکنون به آیات قرآن می پردازیم. گرچه نمی­توانند اصل وقوع بعضی از این اتفاقات و امکان آن رامنکر شوند و یا به قیامت موکول نمایند با توجه به اینکه رجعت در میان امت­های گذشته قبل از قیامت رخ داده است و بهترین راه امکان یک شی وقوع آن می­باشد پس باید در میان امت اسلامی نیز در آینده رخ دهد و قرآن مجید این حقیقت را پیشگویی کرده است.

رجعت پیش از قیامت

ما در قدم اول آیاتی را که دلالت بر رجعت بعضی از انسان ها  و گروهها پیش از قیامت از امت های پیشین بود آوردیم سپس از تفاسیر شیعه و سنی به آن پرداخته و زنده شدن آنها را ثابت کردیم مضاف بر این، در مباحث گذشته امکان عقلی و دینی و اتفاق افتادن رجعت را در امم پیشین ثابت نمودیم که به حکم قرآن در امت های پیشین اتفاق افتاده است اکنون به اثبات رجعت و هم چنین وقوع آن را در امت حضرت محمد (ص) در آینده نه چندان دور به حکم صراحت و دلالت بعضی از آیات قرآن می پردازیم:

یکم: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُون‏» (سوره نمل، آیۀ ۸۳) و روزی که از هر امتی گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب نموده و در برابر پیامبران موضع گرفته اند، محشور می گردانیم سپس آنها محبوس «و یا نگهداری می شوند» تا گروههای دیگر از سردمداران و هم سنخان از امت های دیگر به آنان ملحق شوند. کسانی که به حکم سنخیت اعتقادی و روحی در دنیا با هم بودند در برزخ و آخرت نیز باهم خواهند بود.

نک جنسیت  عجایب   جاذبیست             جاذبش جنسست هر جا طالبیست

عیسی و ادریس بر گردون شدند             با ملایک  چونک  هم‌  جنس   آمدند(دفتر ۴ مثنوی)

چرا که به قول شاعر:

ذره ذره کاندرین ارض و سماست        جنس خود را همچو کاه و کهرباست

ناریان   مر   ناریان    را     طالبند        نوریان    مر    نوریان     را     جاذبند

با بیان چند نکته، دلالت آیه بر رجعت در امت حضرت محمد(ص) قبل از قیامت روشن می شود.

الف) حشر گروهی از هر امتی، غیر از حشر همگانی تمام گروهها و همه امت ها است که در روز قیامت صورت میگیرد چرا که حشر در آیه فوق حشر همگانی نیست بلکه حشر گروهی از هر امتی است در حالی که حشر در روز قیامت شامل همه انسانها به صورت دسته جمعی می گردد چنانچه در آیه ای در توصیف حشر انسان ها در قیامت چنین آمده است: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا» (سورۀ کهف، آیه ۴۷) «و همه را محشور می کنیم و احدی از آنان را فرو نخواهیم گذاشت».

ب) در صدر آیه خداوند می فرماید: «و إذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابّه من الارض» این موضوع بی گمان مورد اتفاق همه مفسران شیعه و سنی است که وقوع قول (فرمان) در این آیه و خروج دابه الارض از علائم قرب قیامت است و روشن است که علامت نزدیکی به یک شیء، غیر از وقوع آن در خود شیء است. پس مضمون آیه یعنی خروج دابه الارض، پیش از قیامت محقق می­گردد.

ج) آیات قبل از این آیه درباره نشانه های پیشین از رستاخیز و علایم آخرالزمان، سخن گفته اند و در آیات آینده نیز به همین موضوع یعنی رجعت پیش از قیامت اشاره می شود. به عبارت روشن­تر آیات قبل از آیه مورد بحث در صدد دلداری و تسکین قلب رسول خداست می­فرماید: ناراحت نباش و توکل بر خدا کن و بدان به صورت روشن بر حق هستی گرچه تو نمی ­توانی به گوش مرده ­دلان پیام ما را برسانی چنان چه به کوردلان و کرها نیز قادر نیستی رسالت ما را به آنها منتقل نمایی و یا نشان بدهی چرا که با جهل و عناد آنها روبه ­رو می­شوی ولی بدان روزی فرا خواهد رسید که مکذّبان را در همین دنیا حاضر نموده و باز خواست و رسوا خواهیم کرد نه تنها مکذّبان آیات قرآن را بلکه بزودی از تمام امت­ها مکذّبان پیامبران پیشین را در همین دنیا جمع خواهیم کرد.[۳] و همچنین غم مخور« و إذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابّه الارض تکلمهم ان الناس بآیاتنا لایوقنون» یعنی هرگاه فرمان ما بر ضرر آنان واقع شود دابه الرض را علیه آنها خارج می­سازیم تا با آنها یعنی گروه­های مکذّبین سخن گوید که مردم به آیات ما یقین نمی­آورند در ادامه می­فرماید ای رسول ما نگران نباش به یاد آور آن روزی را که از هر امتی گروهی را گرد آوریم از همان کسانی که آیات مارا در طول تاریخ تکذیب کرده­ اند پس آنها را توبیخ و ملامت می­کنیم[۴] به گونه ­ای که از شرم و خوف و هراس سرها را به زیر افکنده و سکوت خواهند کرد؛ تا عذاب را برای خصوص آنها فراهم سازیم، و جالب این که سرنوشت آنها بعد از ملامت و توبیخ، به صورت مبهم وا گذار شده است تنها سخن از نگهداشتن و محبوس کردن آنها و توبیخ آنان از موضعگیری آنان به میان آمده است سپس بلافاصله موضوع بحث عوض شده و سخن از نعمت شب و روز به میان آمده است ملاحظه بفرمایید آیه« الم یروا انّا جعلنا اللیل لتسکنوا فیه و النهار مبصرا ان فی ذالک لآیات لقوم یؤمنون» آیا نمی­بینند ما شب را برای آرامش و استراحت قرار داده ­ایم و روز را روشن برای دیدن و فعالیت روز­مره مقرر ساخته ایم تحقیقا در حکمت شب و روز آیاتی است برای قومی که ایمان آورده­ اند؛ پس از این آیه نفخ صور و شروع به آثار قیامت آمده است. بنابراین بعید به نظر می رسد که آیات قبل و بعد، از حوادث پیش از رستاخیز سخن گویند، اما آیه وسطی بدون مقدمه به فاصله آیه دیگر سخن  از خود رستاخیز بگوید، بلکه ترتیب و همآهنگی آیات ایجاب می کند که همه آن­ها درباره علائم و حوادث قبل از قیامت باشند. نکته دیگر این که کلمه «فوج» به گفته راغب اصفهانی به مفهوم جماعتی است که با سرعت عبور کنند ، به جماعتی از مردم و جماعتی از لشکر، هم گفته شده است معنای فوج یک دسته از مردم است و جمع آن افواج است. (لسان العرب کلمه فوج) اما کلمه «یوزعون» فعل مضارع از ایزاع است که به معنای نگاه داشتن و جلوگیری از حرکت آنان است به طوری که آخر جمعیت به اول آن ملحق شده و یکجا گرد آیند کلمه «یوم» در «و یوم نحشر» منصوب است تا ظرف باشد برای فعل مقدر و تقدیر کلام چنین است «اذکر .. نحشر» به یادآور روزی را که گروهی از هر امتی را محشور می کنیم، و مراد از «حشر» زنده کردن جمع نمودن بعد از مرگ است چون محشورین عبارتند از فوجی از هر امت، زیرا تمامی امت های زنده هیچگاه در زمان واحد در یک جا جمع نمی شوند و کلمه «مٍن» در جمله «من کل امه» هم برای تبعیض است و جمله «ممن یکذب» هم ممکن است برای بیان و هم تبعیض باشد و مقصود از آن تکذیب مطلق آیاتی است که دلیل بر مبدأ، معاد، نبوت، امامت و کتب آسمانی باشد و تنها منحصر در مفهوم آیات و حوادث قیامت و یا لحظه برپایی قیامت نباشد چنانچه تکذیب هم مخصوص آیات قرآنی به تنهایی نیست به دلیل اینکه حشر در این آیه منحصر در امت اسلامی نمی­باشد بلکه از تمام امت های مختلف از هر امتی فوجی محشور می شوند، بعضی از مفسرین اصرار دارند که بگویند این آیه صراحت دارد که مراد از «ممن یکذب به آیاتنا» تکذیب آیات قرآن است و بس، نه اصل قیامت و آیات سایر کتابها و انبیا، و این درست نیست چرا که آیه بر حشر افواجی از میان تمام امت ها دلالت دارد، قرآن تنها کتابِ یک فوجی از سایر امت­هاست، یعنی مسلمان­ها نه کتاب تمام افواج امت های گذشته و از ظاهر آیه به روشنی برمی آید که حشر در این آیه غیر از حشر در قیامت است چرا که حشر در قیامت اختصاص به گروهی از امت اسلامی و غیر آن ندارد بلکه تمام امت ها از آدم تا خاتم از گروه جنیان و ابلیسیان گرفته و همه انسان­ها را شامل می شوند و به حکم آیه «و حشرناهم فلم نغادر منهم احداً»؛ در حشر رستاخیز یک نفر هم از قلم نمی افتد همگی خلق جهان محشور می شوند نه گروهی از هر امتی. بعضی از مفسران گفته اند مقصود ازاین حشر، حشر عذاب است که بعد از حشر کلی صورت می گیرد، که شامل حشر تمام خلق ها می گردد در واقع حشری است بعد از حشر و این هم درست نیست زیرا اگر مراد حشر برای عذاب باشد لازم بود غایت برای عذاب ذکر شود تا مبهم نباشد چنانکه در آیه «و یوم یحشر اعداء الله الی النار فهم یوزعون حتی اذا ما جائواها»[۵] این جا غایت ذکر شده است وقتی دشمنان خدا محشور شدند و به آتش رسیدند اعضا و جوارح علیه آنها شهادت می­دهد ولی در آیه مورد بحث به جز عتاب و حکم فصل، ذکری از عذاب نیامده و مسکوت گذاشته شده است بلکه یک آیه­ ای خارج از موضوع فاصله شده است و آیه شریفه مطلق است و در آن هیچ اشاره ای نیست که بگوییم مقصود از آن، این حشر خاص است که ذکر شده است و این اطلاق در آیه بعدی بیشتر می فهماند که می فرماید «حتی اذا جائوا … تا آن هنگامی که بیایند نمی فرماید تا بیایند عذاب را و آتش را. چنان چه در سوره فصلت می فرماید وقتی به طرف عذاب می آیند اعضا و جوارح آنها بر ضدشان شهادت می­دهند. بلکه منظور این است که وقتی جمع شدند از علت تکذیب جاهلانه آنها سؤال می­شود که جوابی ندارند. و سر افکنده می­شوند و قرآن از سرگذشت بعدی آنها سخنی به میان نیاورده است.

مؤید دیگر بر اینکه مراد این آیه حشر در قیامت نیست این آیه و دو آیه بعدی پس از داستان بیرون شدن «دابّه الارض» واقع شده اند که از علائمی است که به اتفاق مفسران تمام مذاهب اسلامی پیش از قیامت و نفخ صور واقع می شود قیامتی که شرح آن در چند آیه بعد با «نفح فی الصور» شروع می­شود و در چند آیه بعدی وقایع و اوصاف آن را بیان می کند و معنا ندارد که قبل از شروع به بیان قیامت و حوادث آن، یکی از وقایع آن را جلوتر ذکر نماید در حالی که ترتیب وقوعی ایجاب می کند که اگر حشر فوجی از هر امت جزء وقایع قیامت باشد آن اتفاقات را باید بعد از آیه نفح صور ذکر فرماید در صورتی که پیش از آیه نفخ صور که آغاز قیامت است آن را بیان فرموده است پس معلوم می شود که حشر فوجی از هر امتی قبل از وقوع قیامت کبرا اتفاق می افتد و از وقایع قیامت نیست و از سوی دیگر طبق روایاتی که از پیامبر اکرم رسیده است هر واقعه ای که در امت های پیشین رخ دهد در امت من هم مو به مو جاری می شود حتی جزئی ترین حادثه، بنابراین زنده شدن گروه­ها و افراد، پیش از قیامت که در امت های گذشته بارها اتفاق افتاده است چگونه می شود در امت اسلامی رخ ندهد؟ این امر برخلاف مضامین و پیشگویی های روایات پیغمبر است که سنی و شیعه آن را نقل کرده است.

مفسران اهل سنت چه می­گویند؟

مفسران اهل سنت بر خلاف صراحت و شواهد روشن که ذکر شد با توجه به پیش فرض انکار حشر در امت محمد(ص) پیش از قیامت، مجبور شده­ اند معمولاً این آیه را ناظر به قیامت بدانند، و بگویند که اولاً «فوج» به رؤسا و سردمداران هر گروه و جمعیت اشاره دارد. در حالی که در هیچ لغتنامه ای «فوج»به معنای گروه رؤسا نیامده است مگر به قرینه جملات بعدی استفاده شود نه از کلمه «فوج» و اگر با قرینه، منظور گروهی از سردمداران امت­ها می­باشد جز اینکه اگر مقصود حشر آنها در قیامت باشد برخلاف حکمت و بلاغت و سبک ادبی در ترتیب آیات قرآن است. آنان در مورد ناهماهنگی آیات – که از این تفسیر برمی خیزد- گفته اند: آیات در حکم تأخیر و تقدیم است و گویی آیه ۸۳ بعد از آیه ۸۵ قرار گرفته باشد. ولی می دانیم که هم تفسیر «فوج» جزء به کمک قرائن به معنای مزبور خلاف ظاهر است، و هم تفسیر ناهماهنگی آیات در تقدیم و تأخیر، به ویژه که در تقدیم و تأخیر آیات حکمتی و علتی فهمیده نمی­شود خلاف است بلکه این کلام یک نوع سرگردان نمودن مخاطبان و بر خلاف قانون بلاغت است گاهی از نظر ادبی در تقدیم و تأخیر کلام حکمتهایی نهفته است و در این گونه موارد پیش و پس کردن آیات و کلمات یک امر منطقی خواهد بود. مانند ایاک نعبد که گفته اند تقدیم ما هو حقه التاخیر یقید الحصر و الاختصاص فی، فقط تو را می پرستم ولی در این آیات هیچ دلیلی بر تقدیم و تأخیر وجود ندارد و گرنه مفسران اهل سنت ذکر می کردند.

د) شاهد دیگر بر دلالت آیه بر رجعت پیش از قیامت، خروج «دابه الارض» است که یکی از نشانه های قرب رستاخیز به شمار می رود یعنی از نشانه هایی است که قبل از وقوع رستاخیز رخ می دهد.

«دابه» به معنای «جنبنده» و «أرض» به معنای «زمین» است. یعنی جنبنده زمینی چون از زمین بیرون می­شود و از نظر قرآن دابّه شامل انسان و حیوان می­شود آیات ذیل دابّه را اعم از حیوان و انسان می­داند[۶]  قرآن این کلمه را به طور سر بسته بیان کرده و گذشته است، و گویی بنا بر اجمال و ابهام گویی داشته است. تنها وصفی که قرآن برای آن ذکر کرده این است که دابه الارض با مردم سخن می گوید، و افراد بی ایمان را اجمالاً مشخص می کند. باید دید دابه الارض چیست؟ و مراد از آن کیست؟ و چه حکمتی در خروج دابه الارض وجود دارد و از نظر اهل سنت یعنی چه؟

از نظر اهل سنت روایات مشابهی درباره «دابه الارض» آمده است که عیناً مانند روایات شیعه می باشد تنها به رجعت امام علی (ع) تصریح نکرده ­اند ولی اغلب نشانه های آن مانند هم می باشد.

اول، برای «دابه الارض» سه گونه خروج و قیام قائلند [۷]

دوم، اولین نشانه خروج «دابه الارض» طلوع خورشید از مغرب است.[۸]

سوم، خروج«دابه الارض» از مسجد الحرام آغاز می شود.[۹]

چهارم، خروج «دابه الارض» از نزدیک کوه صفا انجام می شود.[۱۰]

پنجم، انگشتر سلیمان و عصای موسی در دست اوست.[۱۱]

ششم، سرش را بالا می کند و سه بار صدا می زند همه مردم مغرب و مشرق آهنگ او را می شنوند.[۱۲]

هفتم، «دابه الارض» مومن و کافر را نشان می گذارد که برای همه شناخته می شوند.[۱۳]

هشتم، طلوع خورشید از مغرب ملازم خروج «دابه الارض» است هر کدام از آنها جلوتر ظاهر شوند آن دیگری به دنبال آن وارد می گردد تمام این علائم دلیل وقوع دابه الارض پیش از قیامت است.[۱۴]

در بیان شخصیت و حقیقت «دابه الارض» دو قول در میان علمای اسلامی مطرح است:

۱ – گروهی آن را یک موجود جاندار و جنبنده غیر عادی از غیر جنس انسان با داشتن شکلی عجیب دانسته اند، و برای آن عجائبی نقل کرده اند که شبیه خارق عادات و معجزات انبیاء علیهم السلام است. این جنبنده در آخر الزمان قبل از رستاخیز عمومی ظاهر می شود و از کفر و ایمان سخن می گوید و منافقین را رسوا می سازد و بر پیشانی آنها علامت می نهد که از چگونگی آن قرآن ساکت است. و اگر این عمل در قیامت باشد ظهور آن جنبنده لغو است چرا که در قیامت کافران و مجرمان و منافقان و آدمکشان جهنمیان یک سره به دوزخ برده می شوند فرصت علامت گذاری یا مشخص کردن صفوف منافق و مومن، کافر و مشرک وجود ندارد.

۲ – جمعی دیگر به پیروی از روایات متعددی که در این زمینه وارد شده، او را یک انسان کامل می دانند، یک انسان فوق العاده، متحرک و جنبنده و فعال و شاید به دلیل شدت حرکت و جنبش او را دابّه الارض نامیده­اند که یکی از کارهای اصلیش به سرعت جدا ساختن صفوف مسلمین از منافقین و علامت گذاری آنهاست. حتی از برخی روایات سنی و شیعه استفاده می شود که عصای موسی و خاتم سلیمان علیهما السلام را به همراه دارد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در وصف تحرکات او فرموده: «لَا یُدْرِکُهَا طَالِبٌ وَ لَا یَفُوتُهَا هَارِبٌ فَتَسِمُ الْمُؤْمِنَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ فَتَکْتُبُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ مُؤْمِنٌ وَ تَسِمُ الْکَافِرَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ فَتَکْتُبُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ کَافِرٌ وَ مَعَهَا عَصَا مُوسَى وَ خَاتَمُ سُلَیْمَانَ علیه السلام». [۱۵]

«دابه الارض» بقدری نیرومند و با سرعت حرکت می کند که هیچکس به او نمی رسد و کسی نمی تواند از دست او فرار کند، بین دو چشم مؤمن علامت می گذارد و می نویسد: «مؤمن» و بین دو چشم کافر علامت می گذارد و می نویسد: «کافر» و عصای موسی و انگشتر سلیمان با اوست». البته ما از مکانیسم علامت گذاری آن خبر نداریم و نمی دانیم چه رمز و رازی در این مسئله نهفته است و چگونه علامت گذاری می­کند.

امام صادق علیه السلام فرمودند: مردی به عمار گفت: آیه ای در قرآن است که فکر مرا پریشان ساخته و مرا در شک انداخته است عمار گفت: کدام آیه؟ گفت آیه «و إذا وقع القول علیهم أخرجنا لهم دابه من الارض» . هر گاه بر زیان آنان حکم صادر شود ما دابه و موجود جنبش گری را از زمین خارج می سازیم

عمار گفت به خدا سوگند من در روی زمین نمی نشینم و غذا و آب نمی خورم تا «دابه الارض» را به تو نشان دهم! سپس همراه آن مرد به خدمت امام علی علیه السلام آمد در حالی که حضرت غذا می خورد. هنگامی که چشم امام به عمار افتاد فرمود: عمار بیا جلو رفت و نشست و با آن حضرت غذا خورد. آن مرد سخت در تعجب فرو رفت و با ناباوری به این صحنه می نگریست، چرا که عمار به او قول داده ‏و قسم خورده بود که تا به وعده اش وفا نکند غذا نخورد، گویی قول و قسم خود را فراموش کرده است. هنگامی که عمار برخاست و با علی علیه السلام خداحافظی کرد، آن مرد رو به او کرد و گفت: عجیب است، تو سوگند یاد کردی که غذا و آب نخوری و بر زمین ننشینی مگر اینکه «دابه الارض» را به من نشان دهی. عمار در جواب گفت «أریتکها إن کنت تعقل[۱۶]» من او را به تو نشان دادم، اگر فهمیده باشی».یعنی مقصود علی بن ابیطالب علیه السلام است.

 اقوال مفسران قرآن

۱) ­شیخ طوسی در تفسیر تبیان می نویسد: «و استدل به قوم على صحه الرجعه فی الدنیا، لأنه قال: من کل أمه، و من للتبعیض فدل على ان هناک یوماً یحشر فیه قوم دون قوم، لأن یوم القیامه یحشر فیه الناس عامه، کما قال «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً». (تفسیر تبیان، ج۸، ص۱۲۰).

گروهی به این آیه بر صحت وقوع رجعت در دنیا استدلال کرده اند چون در آیه فرموده از هر امتی گروهی را محشور می سازیم به خاطر اینکه در روز قیامت تمام مردم محشور می شوند نه فوجی و قوم خاصی چنانکه در قرآن درباره حشر رستاخیز می فرماید: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» احدی را در قیامت فرو گزار نمی کنیم و همه انسانها را محشور می سازیم بنابراین حشر از هر امتی گروهی را غیر از حشر کلی و عمومی در قیامت می باشد.

از کلمۀ «و استدل به قوم على صحه الرجعه فی الدنیا» معلوم می شود اعتقاد به رجعت از ضروریات اسلام نیست گرچه از مسلمات شیعه می­باشد و علما و مفسران شیعه دربارۀ عقیده به رجعت یا در خصوص دلالت این آیه بر آن اجماعی ندارند گویا این مفسر کبیر در تفسیرش ساکت است گر چه ممکن است در کتاب دیگر به این حقیقت تصریح کرده باشدلیکن معنای آیه تنها با رجعت می­سازد نه قیامت؛ ولی مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان می نویسد «به این آیه بر صحت و امکان رجعت استدلال شده است و جمعی از علمای امامیه به حق گفته اند حرف «مِن» در کلام خدا تبعیض را می رساند و از آیه فهمیده می شود که آن روزی که در این آیه اشاره شده است گروه خاصی از هر امتی محشور می شوند نه همۀ گروهها و نه همه امت ها و چنین روزی نمی تواند مربوط به قیامت باشد چون آیه می رساند که عده ای در آن روز برانگیخته می شوند و گروههای بسیاری در آن مقطع رجعت ندارند در حالی که در قیامت همۀ گروهها محشور می شوند، چنان چه می فرماید: « وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (سورۀ کهف، آیه ۴۷). (مجمع البیان، ج۷؟، ص ۳۶۶)

مرحوم طبرسی این قول را به شیعیانی که به رجعت معتقدند نسبت داده و می فرماید: گروهی از امامیه برای صحت عقیده خود بدین آیه تمسک جسته اند.

علامه طباطبایی می فرماید: از ظاهر آیه استفاده می شود که این نوع حشر مربوط به روز قیامت نیست چرا که حشر برای گروه خاصی از هر امت گفته شده نه برای تمام امت ها در صورتی که خداوند در قیامت طبق آیه سورۀ کهف آیه ۴۷  خدای متعال تمام امت ها را محشور می کند و احدی را فروگذار نکرده و از قلم نمی اندازد و مؤید گفتار ما که منظور از آیه، حشر در قیامت نمی باشد، این است که آیۀ خروج «دابه الارض» که از علائم قرب قیامت است قبل از این آیه آمده است که می فرماید: « وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ، أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُون‏» این آیه دقیقا بعد از داستان بیرون شدن «دابه الارض» از زمین آمده واقع شده و می شود یعنی یکی از علامت هایی است که به اتفاق شیعه و سنی پیش از قیامت واقع می شود و از «اشراط الساعه» است نه از علامت های قیامت[۱۷]  

بنابراین حشر گروهی از بین امت ها نیز از علائم قرب قیامت است و در آخرالزمان و پیش از تشکیل رستاخیز اتفاق می افتد. (ابن عمیر از حماد از امام صادق علیه السلام اسناد ائمه مذاهب اسلامی نقل کرده که حضرت پرسید: ما یقول الناس فی هذه الآیه مردم درباره این آیه چه می گویند (یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً)؟ قلت: یقولون إنه فی القیامه. گفتم می گویند: مربوط به قیامت است قال: لیس کما یقولون إنها فی الرجعه- (فرمود چنین نیست که مردم می گویند بلکه آیه مربوط به رجعت است) أ یحشر الله فی القیامه من کل أمه فوجا و یدع الباقین؟(آیا خداوند در قیامت از میان هر امتی گروهی را محشور می سازد و دیگران را به حال خود واگذار می کند؟) إنما آیه القیامه(بلکه تحقیقا آیه قیامت) «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» می­باشد ما همه انسانها را محشور می سازیم و احدی را فرو گذار نمی کنیم). در خصوص قیامت چند آیه بعد از آن می فرماید: « وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِین‏» (سوره نمل، آیه ۸۳). روزی که در صور دمیده می شود آنچه در آسمان و زمین است از ترس به فریاد می آیند مگر کسانی که خدا بخواهد آرامش خود را در پرتو عمل نیک حفظ می کنند و تمام آنها به پیشگاه احدیت ذلیلانه وارد می شوند، از نظر سبک کلام معنا ندارد که قبل از شروع آیات قیامت خداوند به بیان وقایع آن بپردازد و یکی از وقایع را که حشر گروهی است پیش از قیامت جلوتر ذکر کند در حالی که هم  ترتیب وقوعی اقتضا می کند که اگر حشر فوج و گروهی از هر امتی هم جزء وقایع قیامت باشد، آن را بعد از مسأله نفخ صور کلی و آغاز اصل قیامت ذکر می فرمود در صورتی که پیش از نفخ صور مسأله حشر یک گروه خاصی از هر امتی را آورده است، پس از آیه دیگر که ربطی به موضوع به حسب ظاهر ندارد معلوم می شود این حشر جزء وقایع قیامت نیست (چنانکه بعضی از مفسران اهل سنت قبول دارند طنطاوی، وسیط ج۱۰، ص ۳۵۸، ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص ۲۱۰) و هم چنین گفته اند دابه الارض در آخر الزمان خروج می کند و از نشانه های قیامت است، تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۵۰۵، تفسیر الفرید للقرآن المجید، ج۲، ص۲۳۴۵ ،حتی در باره خروج دابه الارض بیشتر مفسرین سنی و شیعه معتقدند خروج دابه الارض از مسجد الحرام می باشد، سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۳۸۰، بعضی خروج او را از کوه صفا دانسته اند، تفسیر سمرقندی، ج۲، ص۵۰۵) مضاف بر این آهنگ آیات قیامت معمولاً کلی و عمومی است مثلاً در آیۀ ۹۳ سوره مریم « إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْدا … وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَرْدا[۱۸]» پس از اختلاف مضامین آیات باید گفت جهان در انتظار دو روز بزرگ است یکی روز قیامت کبرا که تمام انسانها محشور می شوند و هر کدام به صورت فردی به پیشگاه الهی حاضر می شوند؟و دیگری رجعت و حشر صغرا که حشر گروهی از هر امتی پیش از قیامت محقق می شود و آن هم به عنوان «اشراط الساعه» است که در عصر ظهور مهدی موعود واقع می شود و ربطی به قیامت ندارد بلکه صراحت آیه در این است که آیه مذکور دلالت دارد بر این که این نوع حشر مقطعی در محدوده قبل از قیامت اتفاق می افتد چرا که آیه تصریح دارد بر این که در آن روز خداوند از هر امتی از امت های پیشین و پسین تنها گروه خاصی را که از ظالمین و مکذّبین قولی و عملی می­باشند محشور می نماییم آن هم گروهی از سردمداران کفر و نفاق، محشور گردیده سپس آنها توزیع و نگهداری می شوند تا دیگر سردمداران و امثال آنها از سایر امت ها حضور پیدا کنند و به آنان ملحق شوند تا محاکمه شروع گردد از این رو در ادامه می فرماید: «حتّی إذا جاؤوا» وقتی آنها آورده شدند و همگی گرد آمدند، از ناحیه ذات حضرت حق خطاب می رسد آیا تکذیب کردید آیات ما را در حالی که احاطه علمی به آن نداشتید؟ و بدون تأمل راه انکار را پیمودید و طریق کفر را در پیش گرفتید یا از روی سوءظن و بد بینی آنها را انکار کردند «أمّا إذا کُنتُم تَعلَمون» این چه کاری بود که انجام می دادید، که آنها شرمنده و ساکت شدند تا فرمان الهی به خاطر تکذیب آیات و ظلمی که به خود و خلق خدا کردند در حق آنها برسد آنها شرمنده و ساکت می­مانند تا سرنوشت آنها رقم خورد. اینها کسانی هستند که در دنیا به کیفر کردار خود نرسیده اند بلکه به اجل طبیعی از دنیا رفته اند.

حشر جمعی است یا فردی؟

(با توجه به آیه ۸۰ سوره مریم که می فرماید « وَ نَرِثُهُ ما یَقُولُ وَ یَأْتِینا فَرْدا» ما او را هلاک می­کنیم، مال و فرزند اورا وارثیم و در دست قدرت ما می­ماند او را در قیامت تک و تنها به نزد ما می­آید.

بعضی با توجه به این آیه گمان کرده اند حشر در قیامت فردی است نه جمعی چرا که قرآن می فرماید: آنچه از مال و اولاد که دارند ما به ارث می بریم چرا که که مال و اولاد و عشیره در دوزخ همراهش نیست بلکه هر کسی تنهای تنها و دست خالی به پیشگاه الهی می آید در ادامۀ آیه ۹۳ می فرماید: «لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا» خداوند همه بندگان را به حساب آورده و آنها را با شمارش دقیق شمرده است در عین اینکه همگی به صورت فردی بدون مال و اولاد و مجرد و تک نفره در قیامت پیش ما می آیند می فهمند که جز خدای تعالی در سرنوشت او چیزی و کسی مؤثر نبوده است و اکنون علی رغم خواسته خود با دست خالی بدون مال و اولاد محشور می شود و این آیه منافات با حشر «کل الناس» ندارد چون هر کدام در دوزخ واقعا تنها هستند. (المیزان، ج۱۵، ص۵۷۰)؟. و از اولاد و اموالشان چیزی همراه ندارند بلکه هر کس گرفتار عمل خودش و حامل عوارض آن می باشد گرچه حشر قیامت کلی است ولی از باب این که « یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ عنْ أَبِیهِ  وَ صاحِبَتِهِ وَ أخیه‏» هر کدام از بستگان از یکدیگر فرار می کنند گروه­ها از هم متفرق می­شوند معلوم نیست انسان­ها با چه گروهی حرکت می کنند. و داخل جهنم می­افتند و «یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم» آن روز مردم از قبرها که بیرون آمده پراکنده می­شوند و به سوی صحنه قیامت پیش می­روند تا اعمال خود را مشاهده و لمس کنند.

تفسیر منکران رجعت در مورد این آیه

منکران رجعت مجبور شده اند حرف «من» را زائد دانسته اند و حشر در آیه را تعمیم داده اند تا شامل قیامت شود «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بآیاتنا» می گویند منظور حشر سردمداران کفر و الحاد است که جداگانه در قیامت مبعوث می شوند پاسخ ما اولاً به اتفاق تمام مفسران شیعه و اکثر مفسرین اهل سنت «من» در این آیه به معنای تبعیض است به طوری که اگر کلمه «بعض» را طبق قواعد ادبی به جای «من» بگذاریم معنا صحیح می شود و این آزمون ادبی درست از آب در می آید و در ثانی در کلام حکیم کلمه زاید برخلاف قواعد ادبی و فصاحت است مگر حکمتی در آن باشد؛ و از نظر قاعده ادبی هم در صورتی «من» در کلام زاید و برای تأکید به کار می­رودکه قبل از حرف «من» لفظ نهی، نفی یا استفهام آمده باشد( هل من إله غیره «من» زائده است برای تأکید آمده «یا لا من إله غیرک» یعنی اکیدا معبودی جز ذات مقدس او نیست، وانگهی اگر «من» را تبعیض نگیریم کلمه «فوجاً» در آیه بی معنا خواهد بود. یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً روزی که تمام امت ها را به صورت گروهی محشور خواهیم ساخت در این صورت آیه معنای صحیحی ندارد وانگهی جمله «مِمَّنْ یُکَذِّبُ بآیاتنا» حکایت از حشر گروه خاصی می کند پس همگی در چنین روزی  محشور نمی شوند؛ بلکه تنها گروههای مکذبین از امت­ها محشور می­شوند؛ بنابراین« ممن یکذّب بآیاتنا»ا قرینه روشن است بر این که «مِن» معنای بعض را می دهد.

از این رو آلوسی در روح المعانی با این که مجبور شده بگوید: «والمراد من الفوج جماعه من الرؤساء المتبوعین الکفره» (روح المعانی، ج۱۰، ۲۳۶).آلوسی با این که می­داند من تبعیض است می­گوید مقصود از فوج جمعی از سران کفر است که دیگر کافران از آنها پیروی می­کردند و نتیجه می­گیرد پس آیه مربوط به قیامت است که سردمداران کفر را محشور می سازند در صورتی که در آیات قرآن در قیامت حضور همگان مورد توجه و الزامی است نه فقط سردمداران و به هیچ وجه تبعیض در حشر قیامت کار نیست، از این رو می فرماید: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا» یا می فرماید: « ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاس‏» (سوره هود، آیه ۱۰۳) یعنی قیامت روزی است که همه مردم با هم در آنجا جمع می شوند نه روسای تنها یا می فرماید: « یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ذلِکَ یَوْمُ التَّغابُن‏»[۱۹] (سوره تغابن، آیه ۹) یا می­فرماید «إِنَّ الْأَوَّلینَ وَ الْآخِرین لَمَجْمُوعُونَ إِلى‏ میقاتِ یَوْمٍ مَعْلُوم »[۲۰] (سوره واقعه، آیه ۴۹و۵۰) بنابراین حشر گروهی و جزئی از مردم در آیه ۸۳ سوره نمل با حشر «عمومی قیامت» و‌ آیات قیامت که یوم الجمع نام گرفته نمی سازد بلکه این برانگیختگی مربوط به روزی غیر از قیامت و پیش از قیامت خواهد بود چرا که در حشر رستاخیز، معمولاً تمام کفار و مشرکان و مومنان با هم به سوی آتش رانده می شوند چنان چه می فرماید: «وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُون» (سوره فصلت، آیه ۱۹) یعنی تمام دشمنان خدا به سوی جهنم رانده می شوند و در آنجا حبس می شوند تا پیروان و هم مسلکان آنها برسند تا همگی با هم به آتش در آیند ولی ذیل آیه ۸۳  سوره نمل با ذیل آیات قیامت کاملا متفاوت است در اینجا می فرماید: «حتّی إذا جائوا» وقتی آنها بیایند یا آورده شوند و حضور پیدا کنند از آنان خداوند می پرسد «قالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتی‏ وَ لَمْ تُحیطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُون وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا یَنْطِقُون»

خداوند متعال به گروههای خاصی قبل از قیامت می فرماید: آیا تکذیب کردید آیات ما را از روی جهل بدون اینکه احاطه علمی داشته باشید این چه کاری بود کردید «و وقع القول علیهم» وقتی محکوم شدند، سر از خجالت پائین انداخته و سخن نمی­گویند ولی بعد از این کارشان به کجا منتهی می­شود آیه ساکت است و در روایات نیز چنین صحنه هایی در قیامت دیده نمی شود. برخی از مفسران برای فرار از بن بست گفته اند مراد از فوج این است که مردم در قیامت گروه گروه محشور می شوند و آیه را با جمله دیگری «وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعا» (سوره انعام، آیه ۲۲) تفسیر کرده اند در صورتی که تفسیر آیۀ «یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً» با آیۀ «یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمیعا» یک نوع قیاس مع الفارق و انطباق بر این آیه یک نوع تفسیر به رأی است اگر اراده خدا بر بیان حشر مردم به شکل گروه گروه بود می فرمود: «یوم نحشرهم افواجا» چنانچه در سورۀ نبأ آیه ۱۸ «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجا» می فرماید یعنی وقتی در صور دوم دمیده شد مردم در گروههای مختلف همگی به سوی صحرای محشر می آیند در این صورت، منظور حشر جزئی نمی باشد بلکه حشر عمومی و فراگیر است از این رو مفسران اهل سنت به حیص و بیص افتاده اند تا مگر رجعت قبل از قیامت را منکر شوند و آیه را به گونه ای تفسیر کنند که با افکارشان تضاد نداشته باشد، انگیزه انکار آنها چیست؟ چرا با این که رجعت را در امت های گذشته پذیرفته اند ولی در امت حضرت محمد (ص) نمی خواهند بپذیرند. نمی دانیم؛ از عالمان آنها باید پرسید چطور فرمایش رسول خدا را که فرمود تمام وقایعی که در امت های گذشته بوده است در امت من مو به مو چه منفی و چه مثبت خواهد بود، نمی خواهند قبول کنند و به تفسیر به ­رای که خطرناک است روی می­آورند.[۲۱] الله اعلم

شوکانی می نویسد: « و المراد بهذا الحشر «نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً» هو حشر العذاب بعد الحشر الکلی الشامل لجمیع الخلق» مقصود از حشر از هر امتی گروهی را، حشر به سوی عذاب است که پس از حشر کلی قیامت است یعنی اول یک حشر عمومی واقع می شود سپس گروههای خاصی از سردمداران کفر را جدا جدا برای بردن به جهنم محشور می سازند. (فتح القدیر، ج‏۴، ص: ۱۷۷)

در صورتی ما دو نوع حشر در قیامت نداریم بلکه حشر رستاخیر یک حشر کلی و فراگیر است سپس مردم گروه گروه شده به دنبال جزای عمل یا مکافات می روند چنانچه در سوره زلزال می فرماید «یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُم» یعنی پس از زنده شدن مردگان و حشر تمام خلق که محقق شد سپس مردم را به شکل گروههایی به سوی صحرای محشر  می­برند شاید بدین منظور می باشد که هر گروهی که عمل مشابهی دارند طبیعتاً با هم حرکت می کنند رباخواران و کافران معاند، جلادان و آدم کشان و منافقان کور دل و سخن چینان و تهمت زنان و… هر کدام در قالب گروهی به صحرای محشر می­آیند، فخر رازی هم تأکید بر وجود دو حشر در قیامت دارد؛ حشر جزیی را در این آیه به حشر بعد از حشر کلی تأویل برده است می نویسد:« فاعلم أن هذا من الأمور الواقعه بعد قیام القیامه» ولی برای ادعای خود دلیلی ذکر نکرده است چرا که دلیلی بر این مدعا ندارد چون حرف «من» برای تبعیض است و تنها به بعثت و زنده شدن و حشر برخی از افراد اشاره دارد اگر «مِن» را زائده هم بگیریم بازهم از «کلّ أمِّه فوجاً» کلمه فوج حشر گروه خاصی را می گوید و به وسیله جمله «مِّمن یکذب» مشخصات گروه معلوم و تأکید می شود یعنی فقط فوجی و گروهی از کسانی که آیات ما را تکذیب می کردند محشور می سازیم نه همگان را پس این آیه با حشر عمومی و حشر خاص بعد از قیامت هم نمی سازد چرا که برانگیختگی در قیامت شامل تمام انسانها می شود و دلیلی نداریم از آیات و روایات که پس از قیامت و حشر عمومی یک حشر جزئی دیگری باشد که عبارت است از؛ حشر سردمداران کفر، آن هم حشری که از آنها می پرسند و توبیخ می نمایند و آنان سرافکنده و شرمگین می شوند پس ناگزیر باید آیه به بعثت قبل از قیامت که از سوی قرائن به رجعت سردمداران کفر از میان تمام امت ها اختصاص یابد آنانی که سرسختانه آیات و معجزات رسولان را در تمام عصرها و نسلهای گذشته منکر شده و با انبیا و اوصیاء در افتاده بوده اند محشور می­گردند ممکن است کسی سؤال کند که در روز رجعت مگر فقط سردمداران کفر از هر ملتی مبعوث می شوند مگر سردمداران ایمان مبعوث  نمی شوند؟ از حسن اتفاق آیات در قرآن از حشر عموم مردم سخن گفته بطوری که سردمداران ایمان هم در میان آنها هستند و همچنین کفار مشرکین و حتی متقین را هم به عنوان حشر جمعی مطرح می فرماید.

جواب: اولاً این آیه اشاره به رجعت جبری و الزامی دارد نه رجعت دل بخواه و داوطلبانه چون از سردمداران ایمان و مؤمنان خالص که رجعت اختیاری دارند سخن به میان نیاورده است آنان طبق روایات متواتر که از اهل بیت پیغمبر رسیده است، اگر مایل باشند می توانند برگردند گرچه مؤمنان خالص به حکم اشتیاق و شوق لقای حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که در ظرف رجعت می باشد و برای دیدن قدرت اسلام و ذلت کفر غالباً با اشتیاق بر می گردند و الزام  و جبری در کار نیست و انگهی رجعت چنانچه مطالعه خواهید فرمود مخصوص آن دو گروهی است که بدون کیفر و یا ناکام از دنیا رفته باشند و فرصتی برای اکتساب فضایل و توشه برداری برای آخرت پیدا نکرده اند و در نتیجه به به تکامل مطلوب که فلسفه نهایت خلقت است نرسیده اند که اگر از خدا بخواهند برگردانیده می شوند و همچنین کفاری که عذاب قابل توجهی از اعمال خود را در دنیا نچشیده اند بلکه به اجل شبه طبیعی بدون هیچ گونه کیفر مناسب با عمل، با کثرت امکانات دنیوی از دنیا رفته اند در صورتی که بعضی از آنها فجایعی مانند بمباران هیروشیما و ناکازاکی را آفریده اند و یا فاجعۀ عاشورا یا سایر فاجعه های خونبار را به وجود آورده اند و اولاد پیغمبر یا مردم بی گناه را به شکل فجیعی به شهادت رسیده و مردم را از  خدمات یا هدایت آنان محروم ساخته اند.

وسلام علیکم و رحمه الله برکاته

[۱]. هیثمی در مجمع الزاوائد ج۲۵۸/۷ و طبرانی در معجم الکبیر ۳۲۸/۸ زبیدی فی اتحاف الساده ۱۴۱/۸، ابن حجر در مطالب عالیه ص۲۹۵۶ و قرطبی در تفسیر ۹/۴ و ۱۴۱/۷٫منابع لغوی اللسان العرب ج ۱۴/۱۶۹ و کتاب العین ج ۵/۹۵ تفسیر صافی ج ۲/۲۶، نورالثقلین ۴/۱۰۰ الایقاظ / ۱۰۷٫« البته بعضی از اتفاقات هم نخواهد افتاد مثل تولد حضرت عیسی(ع) بدون پدر و مسخ شدن احاد امت و عذاب و صاعقه­ های آسمانی ولی رجعت طبق احادیث متواتر شیعه در عصر ظهور مهدی واقع می­شود و دلیل عقلی و نقلی بر عدم اتفاق آن نداریم»

.مسؤولیت اخروی دارند[۲]

.سوره نمل،آیات ۷۹ تا ۸۵ [۳]

.سوره نمل، آیات ۸۲ ـ ۸۳  [۴]

۱٫­ سوره فصلت، آیه ۱۹و ۲۰

.[۶]

  1. ۱٫ تفسیر کشاف، ج ۳۳، ص ۳۷۴، عقد الدرر،‌ص ۳۱۳، تفسیر الدرالمنثور،‌ ج ۵،‌ ص ۱۱۶٫‌

. عقد الدرر، ص ۳۱۳ و سنن ابن ماجه، ج ۲،‌ص ۱۳۵۳٫[۸]

. مستدرک حاکم، ج۴،‌ص ۴۸۴، عقد الدرر، ص ۳۱۴، کشاف، ج۳، ص ۳۸۴٫[۹]

. الدرالمنثور، ج۵،‌ص ۱۱۵، عقدالدرر، ص ۳۱۵، کشاف، ج۳، ص ۳۸۴[۱۰]

. کشاف، ج۳،‌ص ۳۸۴، الدررالمنثور، ج۵، ص ۱۱۶، عقدالدرر، ص ۳۱۶ و سنن ترمذی، ج۵، ص ۳۴۰[۱۱]

. همان.[۱۲]

. کنزل العمال، ج۱۴، ص ۲۵۸، صحیح مسلم،‌ ج۱،‌ص ۱۳۸، عقد الدرر، ص ۳۲۲[۱۳]

. عقد الدرر، ص ۳۱۸، تفسیر کشاف، ج ۳، ص ۳۸۴ و الدررالمنثور، ج۵، ص ۳۱۶[۱۴]

. مجمع البیان، ج ۷، ص ۲۳۴، نورالثقلین، ج۴، ص ۹۸، تفسیر صافی، ج۴،‌ص۷۵ و بحارالانوار، ج۶، ص ۳۰۰٫[۱۵]

.مجمع البیان، ج ۲، ذیل سوره نمل، آیه ۸۲ [۱۶]

. . اشراط الساعه عبارت است از ۱) خروج «دابه الارض» ۲) طلوع خورشید از مغرب ۳) نزول عیسی بن مریم از آسمان ۴) خروج دجال ۵) فتح یاجوج و ماجوج ۶) آتشی از قعر عدن نمایان می­شود۷ ) دودی از آسمان نمایان می­شود۸) خسفی در مشرق ۹) خسفی در مغرب ۱۰) خسفی در جزیره العرب؛ سنن ترمذی، ج ۴، ص ۴۷۷؛ سنن ابی داوود، ج ۲،ص ۲۱۲؛ صحیح مسلم ،ج ۲، ص ۲۲۲۶؛ شیخ طوسی ، کتاب الغیبه، ص ۴۳۶ [۱۷]

.[۱۸]

  1. روزی که شما را در روز جمع و گرد آوردیم یکی از اسامی قیامت روز جمع است و تغابن یعنی آشکار شدن فریبکاری ها

. چون اولین و آخرین مکلف ها در آن روز در قیامت مشخص شده و می شوند پس قیامت روز اجتماع تمام انسان هاست[۲۰]

[۲۱]. طبق کتب اهل سنت پیامبر فرمودند: من فسّر القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النار هر کس قرآن را به رای خودش تفسیر کند جایگاه او در آتش است. اتحاف ۱/۲۵۷، ۴/ ۵۲۶، ذهبی در التفسیر و المفسرون،۱ / ۲۰۵،در بعضی از احادیث حکم به بطلان وضو شده است. کنزالعمال ۲۸۷۱، تذکره۱۸۴، ابن خلکان۱/ ۳۷، احیاءالعلوم غزالی ۲۹۰ باب الثالث من العلم ۳۸

مباحث مختلف رجعت را در مجله جستاری از معارف اسلامی که به مدیریت دکتر محمد باقر شریعتی سبزواری اداره می شود مطالبه فرمایید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط